{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

چه تکراری شده

چه تکراری شده
از بس ز خود پرسیده ام من این معما را
که سهمم چیست؟
که سهم من از این دنیای رنگارنگ
از این دل دادن و دلبستن و دلکندن و دلدادگی هایم کدامین است؟
عشق تو؟
وصال تو؟
خیال تو؟
صدای زخمه های ساز در دست نگار تو؟
وجود تو؟
نمی دانم!
نمی دانم همین اندازه می دانم
وصالت را
وصالت را که در خوابم نمی بینم!
وجودت را نمی دانم! نمی خواهم!
خیال تو....
خیال تو.....
شاید سهم من اینست......
دیدگاه ها (۱)

چشمهایت سیراب سرابو نگاهم،تاول زده از تابش تشنگیبرویم دعای ب...

چترت را ببند من شانه به شانه ی باران آمده ام تا تو تا خیس شد...

اگر خواستی بیایی بگو تا آرزوهایم بخوابند که تو شیرین تر از ه...

گاه گاهی دل من می گیردمی شود تنگ تر از تنگ پر آبکه در آن ماه...

این شعر را برای تو می‌گویمدر یک غروب تشنه‌ی تابستاندر نیمه‌ه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط