طلوع میکند آن آفتاب پنهانی

طلوع میکند آن آفتاب پنهانی

ز سمت مشرق جغرافیای عرفانی

تو ای خلاصه ی غم های مانده در دل من

بیا که وارهم از این بغض های زندانی

تو ای رایحه ی تمام نرگسان روی زمین

بیا که این غم هجرت غمیست، طولانی

دوباره پلک دلم می پرد نشانه ی چیست؟

شنیده ام که میآید کسی به مهمانی

کسی که سبز تر است از هزار بار بهار

کسی , شگفت کسی آن چنان که میدانی

کسی که نقطه ی آغاز هر چه پرواز است

تویی که در سفر عشق خطّ پایانی

تویی بهانه ی آن ابرها که می گریند

بیا که صاف شود این هوای بارانی

تو از حوالی اقلیم هر کجا آباد

بیا که میرود این شهر رو به ویرانی

کنار نام تو لنگر گرفت کشتی عشق

بیا که یاد تو آرامشی است طوفانی

سپیده می زند از مشرق زمین هر روز

نفس شماره زند پس چرا نمی آیی؟
دیدگاه ها (۱)

سلام حالتون چطوره !!!🫠🫠https://wisgoon.com/namotevariچه می خ...

عاشقانه های شبنم

نمی‌دانم این مکتوب در میانِ طومارهایِ انباشته بر میزِ زرینت،...

آخرین امیداین دست‌های خالی ما را رها مکنما را حساب کن ز میان...

پارت ۴: سایه‌هایِ پنهان؛ وقتی رنگ‌ها می‌لرزنداتفاقی که در سا...

Dana-Apada

سناریو از شخصیت های توکیو ریونجرز☆موقعیت:~» توی دفترت درباره...

اسم: عشقی در تاریکی جنگلپارت ۹(از زبان راوی)هوا بعد از حرف‌ه...

سناریو: ماه سرخ

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷②⓪_بخش دوم_یک چوب خشک از روی زمی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط