{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ای پادشه خوبان ،داد از غم تنهایی

ای پادشه خوبان ،داد از غم تنهایی
دل بی تو به جان آمد، وقت است که بازآیی

دایم گل این بستان ،شاداب نمی‌ماند
دریاب ضعیفان را ،در وقت توانایی

دیشب گله ی زلفش، با باد همی‌کردم
گفتا غلطی بگذر ،زین فکرت سودایی

مشتاقی و مهجوری ،دور از تو چنانم کرد
کز دست بخواهد شد ،پایاب شکیبایی

یا رب به که شاید گفت ؛این نکته که در عالم
رخساره به کس ننمود ،آن شاهد هرجایی

در دایره ی قسمت ،ما نقطه ی تسلیمیم
لطف آن چه تو اندیشی ،حکم آن چه تو فرمایی...
دیدگاه ها (۳)

ساعتِ عمر مــن افتاد و دگر کـــار نکرد هیچ کس یادی از این سا...

سوختم این سوختن ،را هم نگارم دید و رفتباختم در عشق و بر، این...

کیش و مات تو شدم نابغه ی مهره ی دل ...دل مریخیِ من باخت به ت...

وابسته شدم من به کسی ، کاش بیاید که بماندانگار ندارد به دلــ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط