{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

💜آدمیست دیگر،

💜آدمیست دیگر،
⛱گاهی دلش برای خاطرات بسیار تلخش هم تنگ می شود،
همان خاطراتی که با یادآوریشان قلبش در سینه اش جمع
⛱میشود، فشرده میشود،
و درد می کند..

💜خاطراتی که یک لبخند محو
⛱ از گذشته های دور بر لبانش می آورند ،
و
⛱با یک بغض خفه شده در گلویش
تمام می شوند..

💜امان از دل آدمی،
امان از صبوری هایش به وقت عاشقی ،
⛱امان از این پوست کلفتی هایش..
با همه ی تلخی ها ، و بدبیاری هایش،
⛱باز هم دلش برای خاطراتش تنگ می شود...

#عکس_نوشته
دیدگاه ها (۳)

و غــروب جمعـــهسفر پایان راه نیست همیشه چیزی هست که بازت ...

چه غریبانه نشستم سر راهت که بـیاییچه غریبانه غریبانه نوشتم ک...

🌹دِنج یعنی ❣قلب کسانی که🌹حالت را خوب می کنند❣دِبش یعنی🌹چایی ...

اگر نمی توانی مدادی باشی که‌خوشبختی یک نفر را بنویســد...پس ...

𝙼𝚢 𝚋𝚛𝚘𝚝𝚑𝚎𝚛'𝚜 𝚏𝚛𝚒𝚎𝚗𝚍 𝟮 _۱۰ در خانه زده شد سوجین مشتاق به سمت ...

.𝓟𝓪𝓻𝓽 ⁷⁴..𝕽𝖊𝖉 𝕬𝖑𝖆𝖗𝖒.፨𝑅𝑒𝑑 𝐴𝑙𝑎𝑟𝑚፨صدایِ قدم هایشان در راهرو های...

ته یونگ با دستش کربات اش را منظم میکرد.. در حالی که نگاهش به...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط