💜آدمیست دیگر،

💜آدمیست دیگر،
⛱گاهی دلش برای خاطرات بسیار تلخش هم تنگ می شود،
همان خاطراتی که با یادآوریشان قلبش در سینه اش جمع
⛱میشود، فشرده میشود،
و درد می کند..

💜خاطراتی که یک لبخند محو
⛱ از گذشته های دور بر لبانش می آورند ،
و
⛱با یک بغض خفه شده در گلویش
تمام می شوند..

💜امان از دل آدمی،
امان از صبوری هایش به وقت عاشقی ،
⛱امان از این پوست کلفتی هایش..
با همه ی تلخی ها ، و بدبیاری هایش،
⛱باز هم دلش برای خاطراتش تنگ می شود...

#عکس_نوشته
دیدگاه ها (۳)

007-آلما ویسکی - پارت ۵۴

ا/ت هنوز به پیام سوکجین خیره شده بود.«رسیدی؟»پیام ساده‌ای بو...

رمان لونا و ویلیام : قسمت ۱۴

اینو نوشتم اما نه شبیه چیزی که خواسته شده یه سناریو عاشقانه...

پارت ۳۴ (هشدار کارای زیرپتویی و عذرخواهی بخاطر یک هفته.. شای...

# 🥀 ادامه: «قلبی که دیگه برای تو نمی‌تپید» — بخش دومیه هفته ...

007-پنهان در مه - پارت ۷۶

رمان خرس عسلی من فصل دو پارت یک جی‌یون ابی به سوون میده ولی ...

My Arirang Part 6

آدمیست دیگر، گاهی دلش برای خاطرات بسیار تلخش هم تنگ می شود،ه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط