آخرین باری که
آخرین باری که
بوسیدمت یادم هست
چشمهایم را بستم
اتاق زیر شیروانی
جاده ای شد بی انتها
پر از شکوفه های صورتی
نفسهامان به شماره افتاد
دستهامان عرق کرد
زمان خاموش شد
عشق طلوع کرد
هربار دلتنگ ات می شوم
به اتاق زیر شیروانی می روم
و چشمهایم را می بندم ...
بوسیدمت یادم هست
چشمهایم را بستم
اتاق زیر شیروانی
جاده ای شد بی انتها
پر از شکوفه های صورتی
نفسهامان به شماره افتاد
دستهامان عرق کرد
زمان خاموش شد
عشق طلوع کرد
هربار دلتنگ ات می شوم
به اتاق زیر شیروانی می روم
و چشمهایم را می بندم ...
- ۵۳۷
- ۰۷ اردیبهشت ۱۳۹۸
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط