{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

آخرین باری که

آخرین باری که
بوسیدمت یادم هست
چشمهایم را بستم
اتاق زیر شیروانی
جاده ای شد بی انتها
پر از شکوفه های صورتی
نفسهامان به شماره افتاد
دستهامان عرق کرد
زمان خاموش شد
عشق طلوع کرد
هربار دلتنگ ات می شوم
به اتاق زیر شیروانی می روم
و چشمهایم را می بندم ...




‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‎‌‌‍‌‍‌‍‌‌‌‌‌‌‌‌‌
دیدگاه ها (۱)

از فروردین که خیری ندیدیمنه آن که رفته بود برگشت نه آن که بو...

اینکه به معشوقتون می گین:"کنارم باشی، کافیه" یه جمله ی کاملا...

ﺭﯾـــﺸﻪ ﯼ ﺗﻮ ، ﻓـــــﻬﻢ ﺗﻮﺳﺖ ؛ﯾﮏ ﺳﻨﮓ ﺑﻪ ﺍﻧﺪﺍﺯﻩ ﺍﯼ ﺑﺎﻻ ﻣﯽ ﺭﻭﺩ...

آدم‌ها را مهمان کنیدمهمان یک جرعه زندگیمهمان یک دل خوشیک احو...

بسلام بچه ها شرمنده من سری قبل دستم خورد قطع شد و باور کنید ...

پدر خوانده عاشق پارت 3

my littel boy

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط