{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

آخرین باری که

آخرین باری که
بوسیدمت یادم هست
چشمهایم را بستم
اتاق زیر شیروانی
جاده ای شد بی انتها
پر از شکوفه های صورتی
نفسهامان به شماره افتاد
دستهامان عرق کرد
زمان خاموش شد
عشق طلوع کرد
هربار دلتنگ ات می شوم
به اتاق زیر شیروانی می روم
و چشمهایم را می بندم ...




‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‎‌‌‍‌‍‌‍‌‌‌‌‌‌‌‌‌
دیدگاه ها (۱)

از فروردین که خیری ندیدیمنه آن که رفته بود برگشت نه آن که بو...

اینکه به معشوقتون می گین:"کنارم باشی، کافیه" یه جمله ی کاملا...

ﺭﯾـــﺸﻪ ﯼ ﺗﻮ ، ﻓـــــﻬﻢ ﺗﻮﺳﺖ ؛ﯾﮏ ﺳﻨﮓ ﺑﻪ ﺍﻧﺪﺍﺯﻩ ﺍﯼ ﺑﺎﻻ ﻣﯽ ﺭﻭﺩ...

آدم‌ها را مهمان کنیدمهمان یک جرعه زندگیمهمان یک دل خوشیک احو...

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹p1صدای زنگ ساعت، برای سومین بار توی اتاق ...

هم اتاقی قدیمی -پارت-۳۷

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط