{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دگر از درد تنهایی، به جانم یار می‌باید

دگر از درد تنهایی، به جانم یار می‌باید
دگر تلخ است کامم، شربت دیدار می‌باید

ز جام عشق او مستم، دگر پندم مده ناصح
نصیحت گوش کردن را دل هشیار می‌باید

مرا امید بهبودی نماندست، ای خوش آن روزی
که می‌گفتم: علاج این دل بیمار می‌باید

بهائی بارها ورزید عشق، اما جنونش را
نمی‌بایست زنجیری، ولی این بار می‌باید
دیدگاه ها (۳)

عشق من

دگر از درد تنهایی، به جانم یار می‌بایددگر تلخ است کامم، شربت...

دگر از درد تنهایی، به جانم یار می‌بایددگر تلخ است کامم، شربت...

دگر از درد تنهایی، به جانم یار می‌بایددگر تلخ است کامم، شربت...

دگر از درد تنهایی، به جانم یار می‌بایددگر تلخ است کامم، شربت...

دگر از درد تنهایی، به جانم یار می‌بایددگر تلخ است کامم، شربت...

سکوت عشق

دگر از درد تنهایی، به جانم یار می‌باید دگر تلخ است کامم، شرب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط