{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

وقتی که اعتماد من

وقتی که اعتماد من
از ریسمان سست عدالت آویزان بود !
و در تمام شهر
قلبِ چراغ های مرا تکه تکه می کردند
وقتی که چشم های کودکانهٔ عشق مرا
با دستمال تیرهٔ قانون می بستند !
و از شقیقه های مضطرب آرزوی من
فواره های خون به بیرون می پاشید
وقتی که زندگی من
دیگرچیزی نبود ،
هیچ چیز ،
به جز تیک تاک ساعت دیواری !
دریافتم ،
باید ، باید ، باید !
دیوانه وار دوست بدارم ....

#فروغ_فرخزاد
دیدگاه ها (۱)

شاهکاری به نام دروغ

𝖕𝖆𝖗𝖙۵سه روز بعد، قصر مروارید غرق در چراغ‌های طلایی شد.ملکه ت...

『 #Dark Fantasy Romance 』 The Scarlet Cure━━━━━━⊱ ⚔ ⊰━━━━━━پ...

{محکوم به لمس } part ۱۸ 杂交种 خدمتکاران بادیگارد ندیمه ها همه...

پارت: 10 (بخش2) **زاویه دید: هیزل*«فازِ ناجی برداشتی؟ فکر می...

پارت ۳

Custom bride part : 12

وقتی که اعتماد من از ریسمان سست عدالت آویزان بودو در تمام شه...

وقتی که اعتماد مناز ریسمان سست عدالت آویزان بودو در تمام شهر...

کسی که مثل هیچکس نیست:)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط