.
.
تو را دوست دارم
دستهایت را دوست دارم
که هرگز وقت خداحافظی مهربانیشان را از من دریغ نمیکنند و
انگشت هایت راکه از نامه نوشتن خسته نمیشوند
پیراهنت راکه از عطر نارنج و خاطره سرشار است،
و کفش هایت را دوست دارم که در روزهای سرد برفی راه خانه ام را گم نمیکنند...
تو را من دوست دارم
در شب های بی چراغم
وقتی از خیابانهای بی درخت رد میشوم و برای پنجره ای باز غزلی عاشقانه میخوانم و
شعرهای کوچکم را روی شیشه های مه گرفته ی قطاری که توقف کرده است مینویسم و
انقدر جادو می شوم
که تا همیشه دوستت دارم.
تو را دوست دارم
دستهایت را دوست دارم
که هرگز وقت خداحافظی مهربانیشان را از من دریغ نمیکنند و
انگشت هایت راکه از نامه نوشتن خسته نمیشوند
پیراهنت راکه از عطر نارنج و خاطره سرشار است،
و کفش هایت را دوست دارم که در روزهای سرد برفی راه خانه ام را گم نمیکنند...
تو را من دوست دارم
در شب های بی چراغم
وقتی از خیابانهای بی درخت رد میشوم و برای پنجره ای باز غزلی عاشقانه میخوانم و
شعرهای کوچکم را روی شیشه های مه گرفته ی قطاری که توقف کرده است مینویسم و
انقدر جادو می شوم
که تا همیشه دوستت دارم.
- ۱.۵k
- ۱۲ تیر ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط