آمدم چند غزل هدیه به رویت بکنم
آمدم چند غزل هدیه به رویت بکنم
با سر انگشت دلم، شانه به مویت بکنم
آمدم صبح تو را مست ، به پیمانه کنم
گونه ات دست کشم، بوسه ی جانانه کنم
آمدم خاک تو را ، سرمه ی چشمم بکشم
آه و دردت به دل و سینه ی تنگم بکشم
خنده ات صبحدمان فکر مرا خواهد برد
بی تو آنی ، ز نبودت دل من خواهد مرد
چشمکت ، نظم غزل را به هویدا بکشد
خنده ات، روح مرا باز به یغما بکشد با تو پروانه شدن، باز مرا امکانی ست
بی تو گویا، که دگر مردن من هم آنی ست.
با سر انگشت دلم، شانه به مویت بکنم
آمدم صبح تو را مست ، به پیمانه کنم
گونه ات دست کشم، بوسه ی جانانه کنم
آمدم خاک تو را ، سرمه ی چشمم بکشم
آه و دردت به دل و سینه ی تنگم بکشم
خنده ات صبحدمان فکر مرا خواهد برد
بی تو آنی ، ز نبودت دل من خواهد مرد
چشمکت ، نظم غزل را به هویدا بکشد
خنده ات، روح مرا باز به یغما بکشد با تو پروانه شدن، باز مرا امکانی ست
بی تو گویا، که دگر مردن من هم آنی ست.
- ۲.۳k
- ۲۳ تیر ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط