{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

آمدم چند غزل هدیه به رویت بکنم 

آمدم چند غزل هدیه به رویت بکنم 
با سر انگشت دلم، شانه به مویت بکنم

آمدم صبح تو را مست ، به پیمانه کنم
گونه ات دست کشم، بوسه ی جانانه کنم 
آمدم خاک تو را ، سرمه ی چشمم بکشم
آه و دردت به دل و سینه ی تنگم بکشم

خنده ات صبحدمان فکر مرا خواهد برد
بی تو آنی ، ز نبودت دل من خواهد مرد

چشمکت ، نظم غزل را به هویدا بکشد
خنده ات، روح مرا باز به یغما بکشد با تو پروانه شدن، باز مرا امکانی ست
بی تو گویا، که دگر مردن من هم آنی ست.
دیدگاه ها (۱)

شوق من چندین برابر میشود با دیدنتوای من دیوانه ام دیوانه ی خ...

من شعــــــــرهایم را از چشــــــــــم های تــــــــــو می د...

لبان ِ "تو"برای لبخندآفریده شده اند...بخــندتا پشت ِ غصه های...

هـی سـرنـوشـت...بـازی ات تـمام شـد؟؟مـرا کـه بـا تـمام وجـود...

🌱من تفنگی شده‌ام رو به نبودن‌هایت رو به یک پنجره در جمعیتِ ت...

عاشقانه های شبنم درکنارزندگیم

#چرا -من PART12ات خوب تو بگو چرا باید اینجا باشم گریه کوک چو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط