{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

هَـوَلِـتَـم دُخـتَـر>>👧🏻🌶

هَـوَلِـتَـم دُخـتَـر>>👧🏻🌶
#پارت_6
_فردا بیا شرکتم تا پول رو واریز کنم برات!
شرمنده نگاهی به دخترش کرد و کارت رو ازم گرفت..
همین که درو باز کرد پناه خواست به سمتش بره که بغلش کردم ..
+مامانییی..
با اخم نگاهی بهم کرد
+ولم کن عمو ..
جیغ زد:
+ماماننن
دستی به موهاش کشیدم که عصبانی هولم داد و به سمت در کلبه دویید..
از پشت دستمو دور کمرش حلقه کردم؛کلید رو از جیبم در آوردم و در کلبه رو قفل کردم ..
با چشمای اشکی نگاهم کرد:
+آقا..مامانم !!
اخمی کردم و دستشو کشیدم روی مبل نشوندمش..
_از این به بعد همه کس تو منم! فهمیدی؟
گریه کنان تا خواست حرفی بزنه لب زدم:
_گشنته؟
مظلوم سری تکون داد..
وارد آشپزخانه شدم بعد از آماده کردن ساندویچ کالباسی از آشپزخانه خارج شدم ..
که دیدم همه جا بهم ریخته و پناه داره داخل کشو رو میگرده..
انقدر مشغول بود حتی صدای پاهامو نشنید..
خنده ای کردم که نگاه لرزونش بهم افتاد؛ ساندویچ رو گذاشتم روی میز ..
نزدیکش شدم با ی حرکت بلندش کردم گردنشو چسبیدم به دیوار کوبیدمش..
+آ..خ
با حرص خم شدم کنار گوشش غریدم:
_دنبال کلید بودی آره؟ میخواستی از دستم فرار کنی ؟
با صورتی کبود شده لب زد:
+آ..قا د..ارم خ..ف خفه میش..م!
دستمو از روی گردنش برداشتم کلافه نگاهمو برگردوندم..
دیدگاه ها (۰)

هَـوَلِـتَـم دُخـتَـر>>👧🏻🌶#پارت_7منه لعنتی داشتم چه غلطی میک...

هَـوَلِـتَـم دُخـتَـر>>👧🏻🌶#پارت_8میخواستم از گذشته اش بفهمم....

پارت بعدی بزارمم؟🌶️✨

ترکیب برنده:پناه🎀اهورا🦍

هَـوَلِـتَـم دُخـتَـر>>👧🏻🌶#پارت9_ از این به بعد اگر چیزی بگم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط