در من دیوانه ای

در من دیوانه ای
جا مانده که دست از
دوست داشتنت برنمی دارد
با تو قدم می زند
حرف می زند
شعر می خواند
فقط نمی تواند در آغوش بگیردت...
به گمانم همین بی آغوشی
او را خواهد کشت
دیدگاه ها (۲)

رها🍂 شب که می شودمی نشینم رو به روی آینه ی دلماز تو می گویما...

حضرت دلبر جانم نفسم عششششقمشب که می شود شوق خواستنتپای درون ...

آدم‌ ها همیشه با کلمات درمان نمیشوند...گاهی یک آغوش میتواند ...

طبیعت

‏ مهدی خراتیان: جریان نرمالیزاسیون سندروم دکمه صلح دارند و ف...

هر دختری در زندگی خود ، جهانی کوچک دارد!همان جایی که بدون هی...

بعضی آدم‌ها حتی وقتی دیگر کنارمان نیستند، باز هم از ما جدا ن...

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❶❻در نهایت من انتخاب کردم با خاطراتم بمیرم نه با ...

«بعضی شعرها را که می‌خوانی، انگار کسی از پشتِ پرده‌های غبارآ...

پاییز که می‌رسد، انگار کسی در دوردست‌ها آهنگ دلتنگی‌اش را بر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط