{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

نشسته ام به در نگآه می کنم

نِشَستِه اَم بِه دَر نِگآه می کُنَم
دَریچِه آه می کِشَد
توُ اَز کُدآم رآه میرِسی
خیآلِ دیدَنَت چِه دِلپَذیر بوُد
جَوآنی اَم دَر این اُمید پیر شُد
نیآمَدی و دیر شُد...
هوشنگ ابتهاج
دیدگاه ها (۱)

مآ رآ بِه جُز خیآلَتفِکری دِگَر نَبآشَد..سلمان ساوجیغزل ۱۵۵

عِشق هیچگآه هَمسَفَرِ عَقل نِمیشَوَد..حسین پناهی

چِه کِسی میتَوآنَد بِگوُیَدتَمآم شُدوَ دروُغ نَگُفتِه بآشَد؟...

هَر قَدر هَم سُفرِه دِلَت رآ بآز کُنی هَنوز چیزهآیی هَست کِه...

هوشنگ ابتهاج گفت:خیال دیدنت چه دلپذیر بود، جوانیم در این امی...

هعی، نشسته ام به در نگاه میکنم، دریچه آه میکشد، تو از کدام س...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط