پارت
پارت 26
#گابلین
*صبح*
فلیکس از خواب بلند میشه
اروم میره دست شویی و کارای مربوطه رو میکنه
میره و صبحونه درست میکنه
میز رو میچینه
اروم میره بالا
موهاش رو میگیره دستش
میزنه به نوک دماغ هیون
هیون دستش رو میگیره و میکشه سمت خودش
می افته رو تخت که هیون خیمه میزنه روش
♡: جوجه منو میخواستی این جوری بیدار کنی
☆: اره مگه چشه
♡: نخیر باید این جوری بیدار کنی
اروم فلیکس رو میبوسه
مک میزنه لباش رو
میره سمت گردنش
مک میزنه و بوس میکنه
☆: اهههه هیون بسه باشه از این به بعد این طوری بیدارت میکنم
♡: خوبه اگه این جوری بیدارم نکنی تنبیهت میکنم
☆: چه تنبیهی ؟
♡: دیگه حالا
هیون میره دست شویی و کاری مربوط رو میکنه
فلیکسم میره تو آشپزخونه
♡: به به ببین چه کردی
☆: برا شوهرم هر کاری میکنم
♡: ممنونم فرشته کوچولوم
شروع میکنن خوردن
♡: خیلی خوشمزه اس
☆: نوش جونت عزیزم
میخورن و تموم میشه
فلیکس ظرف ها رو میشوره و هیون از پشت بغلش میکنه
♡: عشقم نمیخوای باهام بیای یه بار شرکت؟
☆: میتونم بیام؟
♡: معلومه که اره برو اماده شو
☆: اخ جونننن باشه ممنونم
فلیکس میره و اماده میشه
( عکس لباس رو میزارم)
☆: عشقم من حاضرم
♡: خیلی خوب شدی
☆: ممنونم
میرن کفش هاشون رو میپوشن
اروم میرن پایین
و سوار ماشین میشن
>>ویو شرکت<<
وارد شرکت میشن
کارکنا: رئیس اومددد
♡: -داد همه جمع شین زوددد
همه جمع میشن
♡: سلام امروز با عشقم و زنم اومدم پیشتون
حواستون باشه بی احترامی چیزی نکنید بهش وگرنه من میدونم و شما اگر این کارو کنید تیکه بزرگتون گوشتونه
کارکنا: چشم
هیون وارد اتاقش میشه و همه دور فلیکس جمع میشن و بهش محبت و احترام میزارن
همه به جز جیسو اخه جیسو عاشق هیون بود و الان نفرت داشت از فلیکس
یکی از کارکنا: اقای لیکسی اون دختر رو میبینی عاشق هیونه و حالا ازتو نفرت داره کاملا معلومه حواست باشه
☆: هیچ کس نمیتونه بهم آسیب بزنه منشی اینجا کیه؟
همه به جیسو اشاره میکنن
☆: اوققق این منشیه باز ریده شد سلیقه هاش
فلیکس نزدیک جیسو میشه
☆: منشی اینجا تویی؟
(علامت جیسو :~~ موندگار نیست زیاد )
~~: اره منم چطور؟
☆: اخه ریدی با منشی شدنت کلی کار مونده بدو سر کارت بدو نری خیلی راحت میتونم اخراجت کنم پس برو
جیسو میره
کارکنا: چطوری این کارو کردینن؟
☆: مثل خودش حرف زدم و رفتار کردم
جیسو میره تو اتاق و درو محکم میبنده
فلیکس میره سمت اتاق
درو باز کنه
☆: هیس خفه صدات در بیاد همین جا میمیری
~~: منازت نمیترسم
☆: ریدی بابا دیگه نبینم در این اتاق رو بکوبی فهمیدی
~~: تو نمیتونی به من دستور بدی تو رئیس من نیستی
☆: ههه اتفاقا رئیستم باید به حرفم گوش کنی
جیسو سعی میکنه بهم حمله کنه که از نیرو هام استفاده میکنم
~~: تو چه کوفتی هستییی؟
☆: اوه ببخشید من فرشته ام میتونم فرشته مرگت باشم
~~: چیییی؟ نه نمیشه غیر ممکنه
باز از نیروم استفاده میکنم
☆: فکر نکنم عزیزم از شوهر من و هیون دور شو
یا بهتره بگم استفا میدی و میری وگرنه خودم میشم فرشته مرگتتتت
قیافه فلیکس ترسناک میشه ک جیسووبیشتر میترسه
~~: باشه باشه استفا میدم
☆: خوبه نامه استفا رو بنویس
نامه رو مینویسه و وسایلش رو جمع میکنه و میره
از اتاق میام بیرون و قلنج گردنم رو میشکونم
کارکنا: چطوری رفت؟
☆: به سادگی
وارد اتاق هیون میشم
♡: اوه عشقم بیا
☆: منشی نداری استفا داد
♡: عشقم چیکار کردی ؟ -یه کم داد
☆: -داد میخواستی اون که عاشقت باشه منشیت بمونه اوکی خوش بگذره با اون هرزه بهت میگم الان برگرده
میرم از اتاق بیرون
به جیسو میگم برگرده
از شرکت میزنم بیرون
^^ویو فلیکس^^
☆: داد میزنه
حالا بببینم چیکار میکنی
*ادامه*
فلیکس میره خونه وارد اتاق میشه
لباسش رو عوض میکنه
لباس و بالش و متو هیون رو میندازه رو مبل
در اتاق رو قفل میکنه
☆: تنها بخوابی میفهمی
فلیکس میخوابه
*شب*
هیون وارد خونه میشه
مبل رو میبینه
♡: هوففف فلیکس
میره سمت اتاق
♡: فلیکس عشقم فدات شم ببخشید من غلط کردم حق با تو بود درو باز کن
☆: امشب تنها میخوابی شب بخیر
♡: نه فلیکس نمیتونم بدون تو بخوابم لطفاا درو باز کن برات توضیح میدم
فلیکس درو باز میکنه
هیون فلیکس رو میگیره و محکم لباش رو میبوسه
پرتش میکنه رو تخت و به کارش ادامه میده
بعد چند مین جدا میشه
♡: دیگه هیچ وقت این کارو نکن
☆: باشه لبم رو کندی
وسایل رو میارن تو اتاق
اروم دراز میکشن رو تخت
♡: شب بخیر نفسم
☆ شب بخیر عشقم
اروم میخوابن تو بغل هم و......
#گابلین
*صبح*
فلیکس از خواب بلند میشه
اروم میره دست شویی و کارای مربوطه رو میکنه
میره و صبحونه درست میکنه
میز رو میچینه
اروم میره بالا
موهاش رو میگیره دستش
میزنه به نوک دماغ هیون
هیون دستش رو میگیره و میکشه سمت خودش
می افته رو تخت که هیون خیمه میزنه روش
♡: جوجه منو میخواستی این جوری بیدار کنی
☆: اره مگه چشه
♡: نخیر باید این جوری بیدار کنی
اروم فلیکس رو میبوسه
مک میزنه لباش رو
میره سمت گردنش
مک میزنه و بوس میکنه
☆: اهههه هیون بسه باشه از این به بعد این طوری بیدارت میکنم
♡: خوبه اگه این جوری بیدارم نکنی تنبیهت میکنم
☆: چه تنبیهی ؟
♡: دیگه حالا
هیون میره دست شویی و کاری مربوط رو میکنه
فلیکسم میره تو آشپزخونه
♡: به به ببین چه کردی
☆: برا شوهرم هر کاری میکنم
♡: ممنونم فرشته کوچولوم
شروع میکنن خوردن
♡: خیلی خوشمزه اس
☆: نوش جونت عزیزم
میخورن و تموم میشه
فلیکس ظرف ها رو میشوره و هیون از پشت بغلش میکنه
♡: عشقم نمیخوای باهام بیای یه بار شرکت؟
☆: میتونم بیام؟
♡: معلومه که اره برو اماده شو
☆: اخ جونننن باشه ممنونم
فلیکس میره و اماده میشه
( عکس لباس رو میزارم)
☆: عشقم من حاضرم
♡: خیلی خوب شدی
☆: ممنونم
میرن کفش هاشون رو میپوشن
اروم میرن پایین
و سوار ماشین میشن
>>ویو شرکت<<
وارد شرکت میشن
کارکنا: رئیس اومددد
♡: -داد همه جمع شین زوددد
همه جمع میشن
♡: سلام امروز با عشقم و زنم اومدم پیشتون
حواستون باشه بی احترامی چیزی نکنید بهش وگرنه من میدونم و شما اگر این کارو کنید تیکه بزرگتون گوشتونه
کارکنا: چشم
هیون وارد اتاقش میشه و همه دور فلیکس جمع میشن و بهش محبت و احترام میزارن
همه به جز جیسو اخه جیسو عاشق هیون بود و الان نفرت داشت از فلیکس
یکی از کارکنا: اقای لیکسی اون دختر رو میبینی عاشق هیونه و حالا ازتو نفرت داره کاملا معلومه حواست باشه
☆: هیچ کس نمیتونه بهم آسیب بزنه منشی اینجا کیه؟
همه به جیسو اشاره میکنن
☆: اوققق این منشیه باز ریده شد سلیقه هاش
فلیکس نزدیک جیسو میشه
☆: منشی اینجا تویی؟
(علامت جیسو :~~ موندگار نیست زیاد )
~~: اره منم چطور؟
☆: اخه ریدی با منشی شدنت کلی کار مونده بدو سر کارت بدو نری خیلی راحت میتونم اخراجت کنم پس برو
جیسو میره
کارکنا: چطوری این کارو کردینن؟
☆: مثل خودش حرف زدم و رفتار کردم
جیسو میره تو اتاق و درو محکم میبنده
فلیکس میره سمت اتاق
درو باز کنه
☆: هیس خفه صدات در بیاد همین جا میمیری
~~: منازت نمیترسم
☆: ریدی بابا دیگه نبینم در این اتاق رو بکوبی فهمیدی
~~: تو نمیتونی به من دستور بدی تو رئیس من نیستی
☆: ههه اتفاقا رئیستم باید به حرفم گوش کنی
جیسو سعی میکنه بهم حمله کنه که از نیرو هام استفاده میکنم
~~: تو چه کوفتی هستییی؟
☆: اوه ببخشید من فرشته ام میتونم فرشته مرگت باشم
~~: چیییی؟ نه نمیشه غیر ممکنه
باز از نیروم استفاده میکنم
☆: فکر نکنم عزیزم از شوهر من و هیون دور شو
یا بهتره بگم استفا میدی و میری وگرنه خودم میشم فرشته مرگتتتت
قیافه فلیکس ترسناک میشه ک جیسووبیشتر میترسه
~~: باشه باشه استفا میدم
☆: خوبه نامه استفا رو بنویس
نامه رو مینویسه و وسایلش رو جمع میکنه و میره
از اتاق میام بیرون و قلنج گردنم رو میشکونم
کارکنا: چطوری رفت؟
☆: به سادگی
وارد اتاق هیون میشم
♡: اوه عشقم بیا
☆: منشی نداری استفا داد
♡: عشقم چیکار کردی ؟ -یه کم داد
☆: -داد میخواستی اون که عاشقت باشه منشیت بمونه اوکی خوش بگذره با اون هرزه بهت میگم الان برگرده
میرم از اتاق بیرون
به جیسو میگم برگرده
از شرکت میزنم بیرون
^^ویو فلیکس^^
☆: داد میزنه
حالا بببینم چیکار میکنی
*ادامه*
فلیکس میره خونه وارد اتاق میشه
لباسش رو عوض میکنه
لباس و بالش و متو هیون رو میندازه رو مبل
در اتاق رو قفل میکنه
☆: تنها بخوابی میفهمی
فلیکس میخوابه
*شب*
هیون وارد خونه میشه
مبل رو میبینه
♡: هوففف فلیکس
میره سمت اتاق
♡: فلیکس عشقم فدات شم ببخشید من غلط کردم حق با تو بود درو باز کن
☆: امشب تنها میخوابی شب بخیر
♡: نه فلیکس نمیتونم بدون تو بخوابم لطفاا درو باز کن برات توضیح میدم
فلیکس درو باز میکنه
هیون فلیکس رو میگیره و محکم لباش رو میبوسه
پرتش میکنه رو تخت و به کارش ادامه میده
بعد چند مین جدا میشه
♡: دیگه هیچ وقت این کارو نکن
☆: باشه لبم رو کندی
وسایل رو میارن تو اتاق
اروم دراز میکشن رو تخت
♡: شب بخیر نفسم
☆ شب بخیر عشقم
اروم میخوابن تو بغل هم و......
- ۸۱۴
- ۰۷ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط