عزیزان : متأسفانه امروزه در مملکت ادب پرورمان , بازداشتگا
عزیزان : متأسفانه امروزه در مملکت ادب پرورمان , بازداشتگاههایی به نام
آموزشگاه غیر انتفاعی در حال توسعه
و گسترش است .خانه هایی که برای زندگی یک خانواده 4 یا5 نفره است محل تحصیل بیش از 40 یا 50 دانش آموزشده و متولیان امر روز به روز از زیربار مسئولیت خود شانه خالی میکنند.
در بازدیدی که در معیّت تعداذی ازهمکاران بازنشسته از آموزشگاهی دولتی در سربندر داشتم .دیگ طبعم
اینگونه به جوش آمد:
((( گلدان محقّر )))
به مکتبخانه ای , کردم گذاری .
ز غم بر دوشم آمد , کوله باری .
نه جایِ پرورش بود و نه تعلیم .
مکان و خانه یِ زندان تباری .
نه باغی , نه چمن , نه سرو و شمشاد .
دریغ از شاخه یِ بید و چناری .
بدیدم دانش آموزان مظلوم .
به صحرای ادب , چابک سواری .
بسانِ نرگس و نسرین و سوسن .
میانِ محبسِ تاریک و تاری .
بسی با هوش و تدبیر و زکاوت .
ولی شاکی , ز وضعِ نا گواری .
*** امان از نامِ استثنائیِ آن .
که دارد با دلم , نا سازگاری .
معلّهای ِ آن , با عشق و ایمان .
مزیّن بر نشانِ مِهر و یاری .
شکست آنگه سکوت , از نایِ خسته .
عیان شد , شِکوِه هایِ بی شماری .
*** الا ای چرخِ دونِ بی مروّت .
بس است این شیوه هایِ کجمداری .
به جوش آمد عظیم , این دیگِ طبعم .
ندیدم چاره ای , جز بیقراری .
*** نمی گنجد به گلدانی محقّر .
*** بسی گل هایِ زیبایِ بها ری .
================
شاعر= عبدالعظیم عربی از خوزستان.
آموزشگاه غیر انتفاعی در حال توسعه
و گسترش است .خانه هایی که برای زندگی یک خانواده 4 یا5 نفره است محل تحصیل بیش از 40 یا 50 دانش آموزشده و متولیان امر روز به روز از زیربار مسئولیت خود شانه خالی میکنند.
در بازدیدی که در معیّت تعداذی ازهمکاران بازنشسته از آموزشگاهی دولتی در سربندر داشتم .دیگ طبعم
اینگونه به جوش آمد:
((( گلدان محقّر )))
به مکتبخانه ای , کردم گذاری .
ز غم بر دوشم آمد , کوله باری .
نه جایِ پرورش بود و نه تعلیم .
مکان و خانه یِ زندان تباری .
نه باغی , نه چمن , نه سرو و شمشاد .
دریغ از شاخه یِ بید و چناری .
بدیدم دانش آموزان مظلوم .
به صحرای ادب , چابک سواری .
بسانِ نرگس و نسرین و سوسن .
میانِ محبسِ تاریک و تاری .
بسی با هوش و تدبیر و زکاوت .
ولی شاکی , ز وضعِ نا گواری .
*** امان از نامِ استثنائیِ آن .
که دارد با دلم , نا سازگاری .
معلّهای ِ آن , با عشق و ایمان .
مزیّن بر نشانِ مِهر و یاری .
شکست آنگه سکوت , از نایِ خسته .
عیان شد , شِکوِه هایِ بی شماری .
*** الا ای چرخِ دونِ بی مروّت .
بس است این شیوه هایِ کجمداری .
به جوش آمد عظیم , این دیگِ طبعم .
ندیدم چاره ای , جز بیقراری .
*** نمی گنجد به گلدانی محقّر .
*** بسی گل هایِ زیبایِ بها ری .
================
شاعر= عبدالعظیم عربی از خوزستان.
- ۱۳.۷k
- ۲۳ تیر ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۳۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط