امشب بیا یک سر به خوابم ماه تابان

امشب بیا یک سر به خوابم ماه تابان
حالی بپرس از مادر پیرت پسر جان

دیگر سراغ از ما نمی گیری، کجایی؟
شاید که یادت رفته قول زیر قرآن

دست تو از وقتی به دست حوریان است
کمتر می‌افتی یاد این دستان لرزان

تو همنشینی با جوانان بهشتی
لطفی ندارد دیدن ما سالمندان

شرمنده‌ام مادر دلم خیلی گرفته
ناراحت از حرفم نشو رو برنگردان

پیش سماور رو به رویایش نشسته
مادربزرگ پیر من با چشم گریان

چیزی نمی‌گوید ولی از چشم‌هایش
می‌شد بفهمی در اتاقش هست مهمان

دارد برایش چای می‌ریزد ولی او
مثل همیشه لب نخواهد زد به فنجان

عطر عجیبی خانه را پر کرده شاید
عطر گلی باشد که مانده زیر باران

#خادم_الشھدا
#خادم_مثل_قاسم
#مادر_شھید
#مادران_انتظار
#دلنوشته
#شعر


┏━━━ 🥀✨~⭐~✨🥀━━━┓
کمیته خادم الشهداء خواهر خراسان رضوی
https://eitaa.com/joinchat/3532062905C734a028efc

┗━━━ 🥀✨~⭐~✨🥀━━━┛
دیدگاه ها (۲)

فنجان اسپرسوی روبه‌رویش مدت‌ها بود که یخ کرده بود، اما دازای...

𝑴𝒀 𝑺𝑨𝑽𝑰𝑶𝑼𝑹P⁶بعد از شام، هر دو به بالکن رفتن .شهر زیر پاشون ب...

چند پارتی بازی ممنوع

برادر ناتنی

پارت اول — قبل از آن روزهیچ‌چیز قرار نبود آن روز تغییر کند.ب...

فیک تهکوک وارث زار

رمان دختری که هیچکس انتخابش نمیکرد

#عشق_یا_گلوله؟𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 𝑶𝒏𝒆 : ¹𝑷𝒂𝒓𝒕 : ⁴ویو میکا_____سه روز از ...

**پارت ۲۴**به محض اینکه ماشین توی محوطه‌ی تاریک و سنگیِ عمار...

سایه‌های کلاغپارت سی‌وچهارم | گلوله‌ای برای عشقشلیک!زمان انگ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط