شرح دردیست که یک مرد دچارش باشد

شرحِ دردیست که یک مرد دچارش باشد
صد گره ؛ کور تر از کور به کارش باشد

زخمی ام مثل شبانی که از اقبال کجش
پسرِ حاکم شهر، عاشقِ یارش باشد

حال آن مجرم محکوم به اعدامی که 
مادرش گریه کنان شاهد دارش باشد

یا شبیه پدری پیر که بیمار شده ست
انتظار پسری تا که کنارش باشد

حس تلخیست دلت برف بخواهد اما
روزگاران وسط فصل بهارش باشد

کهنه بغضیست که در سینه نهفته ست ولی
مرد آنست که آرام و قرارش باشد...
دیدگاه ها (۶)

من هم مثل توام رفیقبا هر کسی همانگونه رفتار میکنم که با من ر...

یک روزی برمیگردندیک روزی برمیگردند همه‌ی آن آدم‌هایی که برای...

#شب_آرزوهاکودک که بود آرزو کرد بزرگ شود، بزرگ شد... بزرگ که...

روزهای اول سال آش شوله قلمکاری ستعزمت را جزم می کنی تا همه چ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط