{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت ۷

پارت ۷

جیمین ووشوگا و نامجون رفتن خرید.
جین ودجی هوپ و جونگ کوک هم بعد اونا سوار ماشین شدن و رفتن.

من:تهیونگ تو نمی خواستی بری؟

تهیونگ:نه اماده شو که بریم دوستتو ببینیم و هم کاری کنیم ترست از ماشین بریزه.

من:من نمی تونم سوار ماشین بشم.

تهیونگ:نترس منم هستم.

من:نمیخوام.

تهیونگ:ولی...پریدم وسط حرفش و گفتم

من:ولی نداره خواهش میکنم دیگه حرفشو نزن.

تهیونگ:باشه.

به طرف اتاق رفتم و بعد از اینکه درو قفل کردم اماده شدم.
تهیونگ هم بعد من اماده شد و اوومد از اتاق بیرون.

من:خوب تو میتونی با تاکسی بیایی منم پیاده میرم.

تهیونگ:من آدرسو نمیدونم پس باهم بریم.

من:خوب ادرسو میدم.

تهیونگ:باهم بریم بهتره.

تهیونگ در خوابگاه رو بست و کنار من شروع به راه رفتن کرد.

من:الانم دیر نشدی میتونی بری پیش دوستات خرید.

تهیونگ:میخوای منو بفرستی که بادوست دخترت تنها باشییی.

من:گفتم اون دوست دخترم نیستتت.

تهیونگ:پس چرا میخوای منو بفرستی برم.

تو دلم گفتم چون میترسم مین هو لو بده که دخترم ولی به تهیونگ گفتم

من:چون نمیخوام پشیمون بشی خرید نرفتی.

تهیونگ:براچی پشیمون بشم میخوام بادوستت آشنا...باصدای گوشیم حرفشو قطع کرد



ادامه در پارت ۸...
دیدگاه ها (۰)

اوخوداااااا چلووبلحهعبدسسلقثانجبیزوکببتلحچقد نازنننننننن🎀🥺🤏

خبببب...بریم عکس بچها توی فیک "ما پنج نفریم؟" رو ببینیممماسل...

۱۰ هفته گذشته و الان میخوام خودمو معرفی کنم🗿اسم : نازنینفامی...

{ماه خونی}

{ماه خونی}

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط