{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

حادثه خیابان ۱۳

حادثه خیابان ۱۳

صبح با بی حوصله گی از خواب بیدار شدم .
رفتم و دستور صورتمو شستم آمدم بیرون نگاهم به تقویم افتاد چشمم روی عدد نحص ۱۳ ثابت موند . عددی که پدرم رو ازم گرفت .رفتم و با ماژیک قرمز روش رو خط خطی کردن که اصلا نبینمش و رفتم پایین پیش مامانم و از پشت بغلش کردم که داشت صبحونه آماده میکرد .
کایل هم آمد تو آشپز خونه و با لوسی گفت امممم از مامانم دور شو اون مامانی منه و خواست منو کنار بزنه که من محکم مامانم رو چسبیده بودم
دیدگاه ها (۰)

پاره شدم از خنده🤣

همی نقدر کوتاه 🤣

منی که هیچ جنسی روادم حساب نمی‌کردم حالا دارم میگم خوشحال (ا...

رمان :حادثه خیابان ۱۳پارت گذاری هر ۲روز 3 پارت لایک و ک.امنت...

🪽 Angel of salvation 🪽Part ³⁰ات ✨ ۱۲:۴۰ (تعجب)یونگی 🪽 یعنی م...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط