حادثه خیابان ۱۳
حادثه خیابان ۱۳
صبح با بی حوصله گی از خواب بیدار شدم .
رفتم و دستور صورتمو شستم آمدم بیرون نگاهم به تقویم افتاد چشمم روی عدد نحص ۱۳ ثابت موند . عددی که پدرم رو ازم گرفت .رفتم و با ماژیک قرمز روش رو خط خطی کردن که اصلا نبینمش و رفتم پایین پیش مامانم و از پشت بغلش کردم که داشت صبحونه آماده میکرد .
کایل هم آمد تو آشپز خونه و با لوسی گفت امممم از مامانم دور شو اون مامانی منه و خواست منو کنار بزنه که من محکم مامانم رو چسبیده بودم
صبح با بی حوصله گی از خواب بیدار شدم .
رفتم و دستور صورتمو شستم آمدم بیرون نگاهم به تقویم افتاد چشمم روی عدد نحص ۱۳ ثابت موند . عددی که پدرم رو ازم گرفت .رفتم و با ماژیک قرمز روش رو خط خطی کردن که اصلا نبینمش و رفتم پایین پیش مامانم و از پشت بغلش کردم که داشت صبحونه آماده میکرد .
کایل هم آمد تو آشپز خونه و با لوسی گفت امممم از مامانم دور شو اون مامانی منه و خواست منو کنار بزنه که من محکم مامانم رو چسبیده بودم
- ۱۱۴
- ۳۰ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط