دیوار............
دیوار............
من حبس شدم درخویش
باانکه دارم بال پرواز
من میسوزم دراین عزلت
باروحی غرق درنیاز
من شبهامویه میخوانم
روزهاباضرب زندگی میرقصم
توشبهادستهای مرامیگیری
روزهابالهای مرامیچینی
من غرق شدم دراین تنهایی
وتومیگویی که خواهدامدفردایی
من هرشب میسوزم ازخاطرات هرروز
وتومیگویی چشم به دربدوز
من هرروزدردهای بیشتری میبینم
وازناتوانی درخودزارمیزنم
توامامیگویی صبرکن دخترک بی نوا
میرسد،میرسددزمان وعده ی ما
خدایامن غیرتونمیشناسم
وبه فرمانت انتظارمیکشم
خدایامیبینی چه طولانی میشود؟
دیواری که ازانتظارش میسازم
خدایاتوخودت میدانی همه سرم ونیازم فقط باتوست
وازتویک چیزمیخواهم،بگذاربیاید
بگذاربگذاردقدم بردیدگان اهل زمین
بگذارعشق وعدل ارمغان اورد
خدایامن ازجدم حسن عسکری
ندارم جزعشقی دردل
جزنامی عظیم وسلاله ای پاک
تورابه ابروی جدم بگذاربیایدای عادل ترین عادل
بگذارفرزندجدم قدم بردیدگانم بنهد
بگذارچشمان این روسیاه ازنورش کورشود
خدایااین روزهابایدسکوت کرد
درمقابل مشتی گناه وادم پست
اماخدایاتوبرهمه چیزوهمه کس قادری
دستت هست بالای هرچه دست هست
خدایابیاببین این روزهافقربیدادمیکند
خیلیهاازگرسنگی جان میدهند
خدایابیاببین دخترکان شهرمرافاحشه میخوانند
بیاببین پسران شهرمن غیرت ومردی راازیادمیبرند
خدایابیاوببین اینجاآدمیت رنگ باخته
بیاوببین شیطان دردلمان خانه ای ازسنگ ساخته
همانجاکه فقط مامن توبود
همانجاکه میشدباتوخلوت نمود
خدایابیاوببین چقدرجوان درکنارجوی هاجان میدهند
بیاوببین ادم هاازاین زجرهاشاهرگهامیبرند
خدایامیدانم نه تقصیرتوست نه تقصیرحوا
خدایاامااینجاحواهاجان میدهندبی هوا
خدایامیدانم گاه توهم به حال زمینت زارمیزنی
خدایامیدانم گاه ازدست ماادمیان سربه دیوارمیزنی
میدانم شرمسارمیشوی گاهی ازخلقمان
میدانم گاه پشیمانت میکنیم ازوجودمان
اماخدایادرمیان این سیاهی هاهنوزنورراه دارد
میگویندنامش مهدی است امامن عشق میخوانمش
خدایابوی نرگس می ایدهرچندشامه ی من ارزش ندارد
امارحمانا!رحیما!پروردگارا!بگذاربیاید،دعامان راکن اجابتش
بگذارازمکه تااخردنیا
ازکعبه تامحله ی ما
عطرنرگس هابپیچد
بگذارصدای بانگ عشق درگوش جان نشیند
الهه ی آتش
من حبس شدم درخویش
باانکه دارم بال پرواز
من میسوزم دراین عزلت
باروحی غرق درنیاز
من شبهامویه میخوانم
روزهاباضرب زندگی میرقصم
توشبهادستهای مرامیگیری
روزهابالهای مرامیچینی
من غرق شدم دراین تنهایی
وتومیگویی که خواهدامدفردایی
من هرشب میسوزم ازخاطرات هرروز
وتومیگویی چشم به دربدوز
من هرروزدردهای بیشتری میبینم
وازناتوانی درخودزارمیزنم
توامامیگویی صبرکن دخترک بی نوا
میرسد،میرسددزمان وعده ی ما
خدایامن غیرتونمیشناسم
وبه فرمانت انتظارمیکشم
خدایامیبینی چه طولانی میشود؟
دیواری که ازانتظارش میسازم
خدایاتوخودت میدانی همه سرم ونیازم فقط باتوست
وازتویک چیزمیخواهم،بگذاربیاید
بگذاربگذاردقدم بردیدگان اهل زمین
بگذارعشق وعدل ارمغان اورد
خدایامن ازجدم حسن عسکری
ندارم جزعشقی دردل
جزنامی عظیم وسلاله ای پاک
تورابه ابروی جدم بگذاربیایدای عادل ترین عادل
بگذارفرزندجدم قدم بردیدگانم بنهد
بگذارچشمان این روسیاه ازنورش کورشود
خدایااین روزهابایدسکوت کرد
درمقابل مشتی گناه وادم پست
اماخدایاتوبرهمه چیزوهمه کس قادری
دستت هست بالای هرچه دست هست
خدایابیاببین این روزهافقربیدادمیکند
خیلیهاازگرسنگی جان میدهند
خدایابیاببین دخترکان شهرمرافاحشه میخوانند
بیاببین پسران شهرمن غیرت ومردی راازیادمیبرند
خدایابیاوببین اینجاآدمیت رنگ باخته
بیاوببین شیطان دردلمان خانه ای ازسنگ ساخته
همانجاکه فقط مامن توبود
همانجاکه میشدباتوخلوت نمود
خدایابیاوببین چقدرجوان درکنارجوی هاجان میدهند
بیاوببین ادم هاازاین زجرهاشاهرگهامیبرند
خدایامیدانم نه تقصیرتوست نه تقصیرحوا
خدایاامااینجاحواهاجان میدهندبی هوا
خدایامیدانم گاه توهم به حال زمینت زارمیزنی
خدایامیدانم گاه ازدست ماادمیان سربه دیوارمیزنی
میدانم شرمسارمیشوی گاهی ازخلقمان
میدانم گاه پشیمانت میکنیم ازوجودمان
اماخدایادرمیان این سیاهی هاهنوزنورراه دارد
میگویندنامش مهدی است امامن عشق میخوانمش
خدایابوی نرگس می ایدهرچندشامه ی من ارزش ندارد
امارحمانا!رحیما!پروردگارا!بگذاربیاید،دعامان راکن اجابتش
بگذارازمکه تااخردنیا
ازکعبه تامحله ی ما
عطرنرگس هابپیچد
بگذارصدای بانگ عشق درگوش جان نشیند
الهه ی آتش
- ۴۵۱
- ۱۶ دی ۱۳۹۲
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط