ما ظاهرا رفیقان
ما ظاهرا رفیقان
بس نارفیق بودیم...
هر پشت اعتمادی
زخمی به خنجر کردیم...
هر سینه رفیقی
با تیغ کین دریدیم ...
خود کرده ها چه آسان
نسبت به داور کردیم...
هر جایی هوس را
با خواهشی برآریم...
اسکندران ملکی صحرای محشر کردیم...
با زورقی شکسته پارو به آب دادیم
چشمان مادران را دریای احمر کردیم...
حالا چه مانده برجا جز مشتی خاطراتی
در خاطری که از عشق اسمی که ازبر کردیم...
بس نارفیق بودیم...
هر پشت اعتمادی
زخمی به خنجر کردیم...
هر سینه رفیقی
با تیغ کین دریدیم ...
خود کرده ها چه آسان
نسبت به داور کردیم...
هر جایی هوس را
با خواهشی برآریم...
اسکندران ملکی صحرای محشر کردیم...
با زورقی شکسته پارو به آب دادیم
چشمان مادران را دریای احمر کردیم...
حالا چه مانده برجا جز مشتی خاطراتی
در خاطری که از عشق اسمی که ازبر کردیم...
- ۲.۱k
- ۰۵ آذر ۱۴۰۱
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط