{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

مرگ من روزی فراخواهدرسید

مرگ من روزی فراخواهدرسید
در بهاری روشن از امواج نور
درزمستانی غبارآلود و دور
یاخزانی خالی ازفریادوشور
مرگ من روزی فراخواهدرسید
روزپوچی همچوروزان دگر
ناگهان خوابی مراخواهدربود
من تهی خواهم شدازفریادودرد
خاک میخواندمراهردم به خویش
میرسدازراه که درخاکم نهند
آه شایدعاشقان نیمه شب
گل به روی گورغمناکم نهند
بعدمن ناگه به یک سو میروند
پرده های تیره دنیای من
چشم های ناشناسی میخزند
روی کاغذهاودفترهای من
دراتاق کوچکم پا می نهد
بعدمن بایادمن بیگانه ای
دربر آیینه میماند به جای
تارمویی؛نقش دستی؛شانه ای
میشتابند از پی هم بی شکیب
روزها و هفته ها و ماه ها
چشم تو درانتظار نامه ای
خیره میماند به چشم راه ها
لیک دیگر پیکر سرد مرا
میفشارد قلب دامن گیرخاک
بی تو ودوراز ضربه های قلب تو
قلب من میپوسد آنجازیرخاک
دیدگاه ها (۲۹)

مرگ در اغوش معشوقه خود

چند پارتی

اینو نوشتم اما نه شبیه چیزی که خواسته شده یه سناریو عاشقانه...

مرگ من روزی فراخواهدرسید دربهاری روشن ازامواج نور درزمستانی ...

"فروغ فرخزاد" مرگ منمرگ من روزی فرا خواهد رسی...

مرگ من روزی فـــرا خـــواهد رسید در بهـــــاری روشن از امــ...

مرگ من روزی فرا خواهد رسیددر بهاری روشن از امواج نوردر زمستا...

مرگ من روزی فرا خواهد رسید در بهاری روشن از امواج نور در زمس...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط