و یک روز فهمیدیم «عزیزم»

و یک روز فهمیدیم «عزیزم»
نام کوچک هیچ‌کداممان نیست
و شام خوردن زیر نور شمع
چشم‌هایمان را کم‌سو می‌کند

سقف
بهانۀ مشترکی بود
که باید از هم می‌گرفتیم
و تاریکیِ موّاج خانه را، به عدالت
به دو نیم می‌کردیم؛
نیمی
با ماهیانِ قرمزِ مصنوعی
نیمی
با سنگریزه‌ها و صدف‌ها
و موج‌های کوچکِ مصنوعی

ما
دو حبابِ کنارِ هم بودیم
که می‌ترسیدیم هنگامِ یکی شدن
نفهمیم
کداممان نابود شده‌ست.
دیدگاه ها (۶)

و یک روز فهمیدیم "عزیزم"نام کوچک هیچ‌کداممان نیست           ...

خداحافظ

و یک‌روز فهمیدیم «عزیزم» نام کوچک هیچ‌کداممان نیست و شام خور...

و یک‌روز فهمیدیم «عزیزم»نام کوچک هیچ‌کدام‌مان نیستو شام‌خورد...

FORCED LOVEPart:12───یک هفته از ماموریت پارک جونگ-هو گذشته ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط