نخونی از دستت رفته عالیه

نخونی از دستت رفته عالیه


پدر زحمتکش در دمای 50 درجه سخت مشغول کار کردن بود
و پسر 26 ساله اش بی توجه غرق در فیسبوک این پست را گذاشت:
" بسلامتی همه ی پدرها ..." !
مادر از 5 صبح بیدار شده بود و مشغول کار های خانه. ولی دخترش ساعت 2 ظهر از خواب بیدار شد و چند ساعت بعد در فیس بوک پست گذاشت: همه ی هستی ام مادر...
در همان لحظه مادر وارد اتاق دختر شد
دختر داد زد: هزار بار بهت گفتم بی اجازه نیا تو اتاقم، نمی فهمی؟؟؟
راستی، پست دختر کلی لایک خورد...
مرد تابلوی خاتم کاری شده زیبایی را که خریده بود،
روی دیوار نصب کرد...
همسرش گفت: حال برادرت را که بیمار است، پرسیده ای...؟
با عصبانیت گفت: الان حوصله ندارم...
راستی! روی تابلو نوشته بود:
"بیا تا قدر یکدیگر بدانیم.
دیدگاه ها (۱)

طرات _ عشق _ ما _پارت: ۴رفتم داخل اتاقم و دوش ۱۵ دقیقه ای گر...

🖤 OBSESSION وسواس | پارت اول: معامله‌ای که نباید انجام می‌شد...

🦢 پارت بیست‌وهفتم | رازی که نباید فاش می‌شدصبح روز بعد، لیان...

**Part *_شرکت_هر پنج نفرشون در شرکت قدم برمی‌داشتن و کارکنان...

فیک تهیونگ مافیایی

𓂃 ࣪˖ ִֶָ 🧸 ִֶָ ˖ ࣪𓂃 وقتی بدونِ اجازش تتو می‌زنی... ⛓️🖤 ╰┈➤ 𝑷...

«رایحه پنهان»موهاش هنوز به‌هم‌ریخته بود و از حالت خواب‌آلود ...

&سناریو&وقتی:``وقتی‌ براشون‌ بالم‌ لب‌ میزنی....``هیونگ‌ لای...

چند پارتی تهیونگ (درخواستی)

۸۰ لایک و ۳۰ نشر و ۱۰۰ کام و ۶ فالوpart : 47chapter : 2پشت م...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط