{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تو را هم خاطراتت میدهد تسکین اجباری؟

تو را هم خاطراتت میدهد تسکین اجباری؟
تو هم ماندی شبیه من میان خواب و بیداری  


به یادت هست؟ من، تو، آسمان، خورشید، زیبایی...
به یادت هست احساس تبآلود خطاکاری!؟



تو هم با اشک آیا میتوانی لحظه هایش را
همیشه بارها و بارها...آرام بشماری؟



گذرگاهی که میخندید از شوق حضور ما
برای گامهای خسته و سنگین و تکراری  



من این جا می برم دل را به فصلی سبز با یادت
هوایت را نمی شوید هزاران ابر رگباری  




خیالم را کنار چشم هایت کاشتم، شاید
مرا وقتی به گلها خیره میمانی به یاد آری  



همیشه لحظه های جاودان کوتاه و شیرینند
ببین که مانده ام من با تب یک عمر، ناچاری  



خیابانی که میمیرد به ردّ پای چشمانت
وصیت میکنم آنجا مرا در خاک بسپاری
دیدگاه ها (۳)

تو به بوی غزل و قافیه ، آمیخته ای !به خدا حال مرا ،خوب به هم...

بگیر آنقدر محکم در بغل دلبسته ی خود راکه در بر دارد انگاری ه...

عشق من همه چیزش خاصه♥لبخندش♥♥تیپش♥♥رفتارش♥♥اخلاقش ♥♥احساساتش...

بفرمایین دوووووغ محلیییییی ^_^

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط