تو را هم خاطراتت میدهد تسکین اجباری؟
تو را هم خاطراتت میدهد تسکین اجباری؟
تو هم ماندی شبیه من میان خواب و بیداری
به یادت هست؟ من، تو، آسمان، خورشید، زیبایی...
به یادت هست احساس تبآلود خطاکاری!؟
تو هم با اشک آیا میتوانی لحظه هایش را
همیشه بارها و بارها...آرام بشماری؟
گذرگاهی که میخندید از شوق حضور ما
برای گامهای خسته و سنگین و تکراری
من این جا می برم دل را به فصلی سبز با یادت
هوایت را نمی شوید هزاران ابر رگباری
خیالم را کنار چشم هایت کاشتم، شاید
مرا وقتی به گلها خیره میمانی به یاد آری
همیشه لحظه های جاودان کوتاه و شیرینند
ببین که مانده ام من با تب یک عمر، ناچاری
خیابانی که میمیرد به ردّ پای چشمانت
وصیت میکنم آنجا مرا در خاک بسپاری
تو هم ماندی شبیه من میان خواب و بیداری
به یادت هست؟ من، تو، آسمان، خورشید، زیبایی...
به یادت هست احساس تبآلود خطاکاری!؟
تو هم با اشک آیا میتوانی لحظه هایش را
همیشه بارها و بارها...آرام بشماری؟
گذرگاهی که میخندید از شوق حضور ما
برای گامهای خسته و سنگین و تکراری
من این جا می برم دل را به فصلی سبز با یادت
هوایت را نمی شوید هزاران ابر رگباری
خیالم را کنار چشم هایت کاشتم، شاید
مرا وقتی به گلها خیره میمانی به یاد آری
همیشه لحظه های جاودان کوتاه و شیرینند
ببین که مانده ام من با تب یک عمر، ناچاری
خیابانی که میمیرد به ردّ پای چشمانت
وصیت میکنم آنجا مرا در خاک بسپاری
- ۱۱۴
- ۲۳ خرداد ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط