{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

با اینکه خلق بر سر دل می نهند پا

با اینکه خلق بر سر دل می نهند پا
شرمندگی نمی کشد این فرش نخ نما

بهلول وار فارغ از اندوه روزگار
خندیده ایم! ما به جهان یا جهان به ما

کاری به کار عقل ندارم به قول عشق
کشتی شکسته را چه نیازی به ناخدا

گیرم که شرط عقل به جز احتیاط نیست
ای خواجه! احتیاط کجا؟ عاشقی کجا؟

فرقی میان طعنه و تعریف خلق نیست
چون رود بگذر از همه ی سنگریزه ها
و

رفت آنکه نبود کس به خوبی یارش
بی‌آنکه دلم سیر شد از دیدارش

او رفت و نماند در دلم تیمارش
آری برود گل و بماند خارش
دیدگاه ها (۷)

می‌روی، پنجره را می بندممی‌ روی، سایه به دنبالِ تو نیستمدتی ...

ای که نزدیکتراز جانی و پنهان ز نگه...هجر توخوشترم آید ز وصال...

دگر وقت آن استکه بیایی...!تا به کی انتظاروقتیهر خاطره ایمیده...

و من شاید جزء بی سواد ترین نویسنده ها باشم ،که حتی نمیتوانم ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط