{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

*امیر*

*امیر*
.......
هر پنج شنبه عصر می رفتم سر مزار بردیا امروز یکم دیر کردم هوا ابری بود وانگار دنیا سیاه شده بود دسته گل تو دستم بود از دور دیدم یکی کنار مزار بردیا دراز کشیده حتما مادرم بود آروم رفتم جلو شک داشتم مادرم باشه خم شدم نگاش کردم شیرین بود تموم بدنم یخ زد از صورتش معلوم بود چقدر گریه کرده گل ها رو گذاشتم رو سنگ قبر که پر گلبرگ قرمز بود چرا شیرین عکس العملی انجام نمی داد آروم صداش کردم جواب نداد دستشو گرفتم مثله یخ بود ترسیدم رفتم کنارش آروم زدم رو گونش تکون نخورد چند بار کارمو تکرار کردم یهو آسمون غرید عقب رفتم از عکس بردیا که نگام می کرد خجالت کشیدم گونه هام خیس شد
- منو ببخش ...داداش نامردتو ببخش
شیرین بغل کردم بارون شروع به باریدن کرد سرشو به سینم فشردم صورتش خیس نشه زود خودمو به ماشین رسوندم وگذاشتمش صندلی جلو وصندلی رو خوابوندم خودمم زود نشستم پشت فرمان وباسرعت رانندگی می کردم صداش آروم میومد ناله می کرد رسوندمش دکتر که زود بردنش فشارش پایین بود ونبضش کند شماره مادرم رو گرفتم
مادر: جانم بنیامین
- مادر شیرین کجاست ؟
مادر : رفت بیرون هنوز نیومده بچه ها بی تابی می کنن مجبور شدم شیر خشک بدم بهشون
....
- صدات گرفته است ...اتفاقی افتاده
مادر : اون میخواد بره قسمش دادم گریه کرد
- می دونی تو چه حالی سر خاک بردیا دیدمش .
مادر ترسید وگفت : چش شده
- حالش اصلا خوب نیست شماره دوستاش رو داری ؟
مادر : نه ببین موبایلش همراهش نیست
کیفشو که پر ستار دادم بود وباز کردم و موبایلش رو در آوردم خدا دو شکر رمز نداشت شماره نفس رو گرفتم دوتا بوق خورد گفت : سلام مامان کوچلو ...خوبی بچه ها خوبن .
- نفس
نفس ساکت شد بعد آروم گفت : امیری
دیدگاه ها (۲)

نفس ساکت شد بعد آروم گفت : امیری- اره امیرم .می تونی بیای بی...

*امیر* - چی بگم دکتر : مگه همسرتون نیست سرم پایین انداختم و...

*شیرین*.........خسته بودم یه جورایی رفتار پریوش ناراحتم می ک...

*نفس*............شهر زیر زمینی کاریز برامون جالب بود مخصوصا ...

#دختر_قمار_بازSeason : ¹Part : ²⁶ویو جونکوک___چند ثانیه دیگه...

وقتی ازش متنفر بودی ولی اون عاشقت بود . ...نزدیکم شد قدمی عق...

#دختر_قمار_بازSeason : ¹Part : ²⁶ویو جونکوک___چند ثانیه دیگه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط