{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

کتاب را به سینه فشردم؛

کتاب را به سینه فشردم؛
و کتاب با تمام سردی جلدش مرا گرم کرد...

#تنهایی_پرهیاهو
#بهومیل_هرابال
دیدگاه ها (۱)

از من اِنتِظار دآره دَرکِش کُنَم کَسی که یِکبارَم از تَه دِل...

.آمدم شعر شوم، در قلمت رقص کنملعنت به تو که قافیه را پیچ...

انفرادی شده سلول به سلول تنم ... خود من در خود من در خود من ...

ﻣﻌﺸﻮﻗﻢ ...ﻫﻮﺍ ﻣﺴﻤﻮﻡ ﺍﺳﺖﻣﺴﻤﻮﻡ ﺍﺯ ﻋﺸﻘﻬﺎﻱ ﺩﺭﻭﻏﻴﻦ...ﻧﻔﺴﺖ ﺭﺍ ﻋﺸﻘﺖ...

او مثل یک کتاب بود...با جلدش مرا شگفت‌زده کرد،با صفحاتش مرا ...

اما من فهمیدم که او مثل یک کتاب است با جلدش مرا شگفت‌زده کر...

اگر کسی مرا خواست، بگویید: رفته باران ها را تماشا کند و اگر ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط