عشق دردناک²
عشق دردناک²
p¹⁵
"ویو شب"ویو لونا"
به ا.ت قرص خواب آور دادیم که خوابش برد حالا وقته ددی هست
توی نوشیدنی ددی ۸ تا قرص تحریک کننده ریختیم
لباس های باز رو پوشیدیم و پیش ددی رفتیم
من و لینا روی پای کوک نشستیم و سولی هم کنارش
*ددی بیا یه شب خوب داشته باشیم
+خفه شو(عرق)
؛ددی میدونی چقدر خوب ناله میکنیم بیا ددی هوم؟!
+شما ها هیچ غلطی نمیتونید...
÷ددی من نباید توی رابطه بی ادب باشه
+لعنتیا
منو براید استایل بغل کرد و بالا برد همزمان سولی و لینا هم اومدن بالا
پرتم کرد روی تخت و روم خیمه زد و شروع کرد به بوسیدنم
سولی و لینا هم داشتن با عشوه حرف میزدن و کوک رو بیشتر تحریک میکردن
لباسام رو در آورد منم همزمان لباسش رو درآوردم
...
شروع کرد به ضربه زدن که...
"ویو ا.ت"
بیدار شدم و همینطور سرم سنگین بود و چیزی از ساعت های پیش یادم نمیومد
که شنیدم صدای نالهی کسی میاد
از صدای اتاق جونگکوک میومد کنجکاو شدم و دلهره داشتم
رفتم تو راهرو و در اتاق جونگکوک رو آروم باز کردم
چیزی که دیدم عرق سرد کردم چشمام گشاد شد
باورم نمیشد...او...اون جونگکوک بود
جونگکوک و خدمتکارمون اون...لونا و غیر از اون لینا و سولی...بدون لب*اس تو اتاق جونگکوک که لونا جلو ی جونگکوک زانو زده بود و د*یکشو تو ده*ن لونا کرده بود خیلی صحنه ی ترسناک و دلهره آوری بود
+ا.ت؟(آروم)
_جونگکوک ازت متنفرم
*ددی داشتی ادامه میدادیم
+خفه شو
پاشد و به سمتم اومد
خواستم بغلم کنه که پسش زدم
_یک بارم که بهت فرصت دادم نتونستی کارات رو عوض کنی
+ا.ت باور کن...
_نمیخوام نمیخوام باور کنم
p¹⁵
"ویو شب"ویو لونا"
به ا.ت قرص خواب آور دادیم که خوابش برد حالا وقته ددی هست
توی نوشیدنی ددی ۸ تا قرص تحریک کننده ریختیم
لباس های باز رو پوشیدیم و پیش ددی رفتیم
من و لینا روی پای کوک نشستیم و سولی هم کنارش
*ددی بیا یه شب خوب داشته باشیم
+خفه شو(عرق)
؛ددی میدونی چقدر خوب ناله میکنیم بیا ددی هوم؟!
+شما ها هیچ غلطی نمیتونید...
÷ددی من نباید توی رابطه بی ادب باشه
+لعنتیا
منو براید استایل بغل کرد و بالا برد همزمان سولی و لینا هم اومدن بالا
پرتم کرد روی تخت و روم خیمه زد و شروع کرد به بوسیدنم
سولی و لینا هم داشتن با عشوه حرف میزدن و کوک رو بیشتر تحریک میکردن
لباسام رو در آورد منم همزمان لباسش رو درآوردم
...
شروع کرد به ضربه زدن که...
"ویو ا.ت"
بیدار شدم و همینطور سرم سنگین بود و چیزی از ساعت های پیش یادم نمیومد
که شنیدم صدای نالهی کسی میاد
از صدای اتاق جونگکوک میومد کنجکاو شدم و دلهره داشتم
رفتم تو راهرو و در اتاق جونگکوک رو آروم باز کردم
چیزی که دیدم عرق سرد کردم چشمام گشاد شد
باورم نمیشد...او...اون جونگکوک بود
جونگکوک و خدمتکارمون اون...لونا و غیر از اون لینا و سولی...بدون لب*اس تو اتاق جونگکوک که لونا جلو ی جونگکوک زانو زده بود و د*یکشو تو ده*ن لونا کرده بود خیلی صحنه ی ترسناک و دلهره آوری بود
+ا.ت؟(آروم)
_جونگکوک ازت متنفرم
*ددی داشتی ادامه میدادیم
+خفه شو
پاشد و به سمتم اومد
خواستم بغلم کنه که پسش زدم
_یک بارم که بهت فرصت دادم نتونستی کارات رو عوض کنی
+ا.ت باور کن...
_نمیخوام نمیخوام باور کنم
- ۶۹۸
- ۱۰ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط