{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دلبری نادیده بر قلبم شده فرمانروا

دلبری نادیده بر قلبم شده فرمانروا
نرم نرمک دل به او بستم نمیدانم چرا

با پیامی دل زمن برد آن صبای صبح خیز
با محبت کرد قلبم را به عشقش مبتلا

من نبودم اهل تسبیح و روایت لیکن او
کرده شیدای حدیث و معرفت قلب مرا

شعرهایم ناقص و بی ارزشند و کم فروغ
میکند تایید و میگوید به شعرم مرحبا

گر کسی پرسد زمن از او چه میدانی؟ بگو
گویمش مجنون اشعار من است آن با صفا

آرزومندم بگیرم تنگ در آغوش خویش
تانگردد بعد ازاین دین ودلی از هم جدا

ای رفیقان طریقت چند وقتی می شود
دلبری نادیده بر قلبم شده فرمانروا!!!
دیدگاه ها (۵)

غمِ تنهایی عذاب است به یادت چه کنم دلِ سر گشته یِ من ...

امشب برای دیدنت من با خدا حرفم شده یا می رسی بر کوی جان یا س...

قصه ی عشق چه زیباست، بیا شاد شویمچشم تو ساحل و دریاست، بیا ش...

در دلت یک غم زیباست ، دلم می گوید خسته از شاید و اما ست، دلم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط