{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

جناب خدا نمیدونم کی اما یه روزی تموم شب بخیرهای

جناب خدا نمیدونم کی اما یه روزی تموم شب بخیرهای
پشت دیوار بلاک این تلگرام لعنتی رو می خرم
و آزادشون میکنم این همه حرفهای پشت در مانده رو ...
که به هرجایی که مقصدشونه برن
حیفه ...
حیفه ...
حیفه این همه – دوستت دارم – های بی ریا
پشت سیاهی دیواری به صف نشسته باشند
شاید همین ها آذوقه ی کسانی بشن
تو این روزهای سرد و سیاه زمستون
که امروز اسیر دشمنی به نام خودخواهین ...
شاید روزی خون بهای کسی بشن که براش
تا سرحد مرگ جنگیده اند
شاید خون بسی بشن
برای این همه جراحت های سنگین ...
شاید ...
شاید...
دیدگاه ها (۲)

قصه هجدهم: حر بن یزید ریاحی

جناب خدا نمیدونم کی اما یه روزی تموم شب بخیرهای پشت دیوار بل...

وای ایسو

کاش میدونستی قدرمو :)!

:)!

تئومان همش دنیزو سوپرایز میکنه

وای عادل خیلی خوبه

جهان بعدی قول بده پشت منی :)!

خیلی مشتاقم برادری این دونفرو ببینم..

ولی اردم چقدر تنها بود :)!

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط