( دو ماهه که این نامه رو آماده کردم ، هفته پیش دادمش دست
( دو ماهه که این نامه رو آماده کردم ، هفته پیش دادمش دست رفیقم تا زمانی که بهش گفتم برات بفرسته.. چه زود رفتی... برگرد و نامه ات رو ببر.. )
*** ی عزیزم ، سلام.
ببخش که توان و لیاقت لازم را , برای رویارویی با چشمان به سان خورشیدت ، ندارم.
گویی چشم باز کردم و پیکر بی جان خویش را , در گردابی از وحشت ، مشاهدت کردم.
زیبای من ` خالق وجود گرانبهایت ، سخت مرا آزمود. سختی آزموده شدن , دستانی زمخت برای فشردن گلویم شد.
حال که با دستانی ، آغشته به خون و کثافت می نگارم ؛ تنها مقصودی که دارم سهل کردن وداع این تن کثیف و کم سعادت با تنها دارایی اش , پروانه ای ظریف و مقدس است.
به یاد عطر ' رزی , که از تن خود بر تن زخمی من به یادگار کاشتی ؛ بعد از این حقیر ، گریستن را بر چشمانت حرام و مرا به فراموشی بسپار-
بریدن نفس هایی ، که نفس هایت را به شمار انداخت , اندک جزایی است که برایم مقدر شده.
در شعله و دوزخ هم ، فریاد میزنم ' دلباخته ات هستم! '
معشوق تو ؛ تنی حقیر : نابی
*** ی عزیزم ، سلام.
ببخش که توان و لیاقت لازم را , برای رویارویی با چشمان به سان خورشیدت ، ندارم.
گویی چشم باز کردم و پیکر بی جان خویش را , در گردابی از وحشت ، مشاهدت کردم.
زیبای من ` خالق وجود گرانبهایت ، سخت مرا آزمود. سختی آزموده شدن , دستانی زمخت برای فشردن گلویم شد.
حال که با دستانی ، آغشته به خون و کثافت می نگارم ؛ تنها مقصودی که دارم سهل کردن وداع این تن کثیف و کم سعادت با تنها دارایی اش , پروانه ای ظریف و مقدس است.
به یاد عطر ' رزی , که از تن خود بر تن زخمی من به یادگار کاشتی ؛ بعد از این حقیر ، گریستن را بر چشمانت حرام و مرا به فراموشی بسپار-
بریدن نفس هایی ، که نفس هایت را به شمار انداخت , اندک جزایی است که برایم مقدر شده.
در شعله و دوزخ هم ، فریاد میزنم ' دلباخته ات هستم! '
معشوق تو ؛ تنی حقیر : نابی
- ۳۵۵
- ۳۱ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط