مگوند پسرها مادر هستند اما با همه ان حرف ه
مىگويند: "پسرها، مادرى هستند"!... اما با همه ى اين حرف ها، مى شوند عصاى پيرى پدر!... يار و همراه هميشگى او و مردِ كوچكِ خانه!... هرچه بزرگ مى شوند، مادر و پدر، قربانْ صدقه اش مى روند و ذكر لبان شان مى شود: "قربان قد و بالايت"!... جان به قربان پدرى كه گفت: "على جان! اندكى پيش چشمانم راه برو"!...
خدايا! اين هَستىِ حسين است كه به ميدان مى رود!...
اين شبيه ترينِ مردم خَلقأ و خُلقأ به رسول الله است!...
اين جوانِ بنى هاشمى، تمام آرزوى حسين است!...
چكند حسين، با اين همه داغ و درد؟!...
الهى!... به همان لحظه ى سيدالشهداء كه با ديدنِ بدنِ على اكبر، ناله ى "كمرم شكست"!... سَر داد؛
عَجِّل لِوَليِّكَ الْفَرَج!...
خدايا! اين هَستىِ حسين است كه به ميدان مى رود!...
اين شبيه ترينِ مردم خَلقأ و خُلقأ به رسول الله است!...
اين جوانِ بنى هاشمى، تمام آرزوى حسين است!...
چكند حسين، با اين همه داغ و درد؟!...
الهى!... به همان لحظه ى سيدالشهداء كه با ديدنِ بدنِ على اكبر، ناله ى "كمرم شكست"!... سَر داد؛
عَجِّل لِوَليِّكَ الْفَرَج!...
- ۱.۲k
- ۱۱ آبان ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط