وااای ازخستگی دارم میمیرم...امشب تولدمه...مامانم کلی مهمو
وااای ازخستگی دارم میمیرم...امشب تولدمه...مامانم کلی مهمون دعوت کرده...اینقدبزن وبرقص کردیم که حدنداره...تامیخواستم بشینم نمی ذاشتن...شمالی وترکی وکردی رقصیدیم...خونه روهوابودازبکوب بکوب...بعدشم ماروبردن اتاق مهمان خانم هارقصیدن...خلاصه اومدیم شام خوردیم.دوباره شروع شدباآهنگ بریباخ منصور...دوباره مردایه ست رقصیدن ومسخره بازی درآوردیم...بعدشم نشستیم وداریم تعریف می کنیم...
500تومن پول کادوجمع کردم ویک ادکلن که برام قابل توجه بود...همون ادکلنی بودکه دنبالش بودم...درکل خوش گذشت باتشکرازمامانم.
مامانم برام تولدگرفته که حالم بهترشه ویه شب فکروخیلیال نکنم.
500تومن پول کادوجمع کردم ویک ادکلن که برام قابل توجه بود...همون ادکلنی بودکه دنبالش بودم...درکل خوش گذشت باتشکرازمامانم.
مامانم برام تولدگرفته که حالم بهترشه ویه شب فکروخیلیال نکنم.
- ۳۹۳
- ۱۰ دی ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط