{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

چه غریبانه نشستم سر راهت که بیایی

چه غریبانه نشستم سر راهت که بـیایی

چه غریبانه غریبانه نوشتم کـه کـجـایی

چه صمیمانه نوشتم که تویی ذوق زبـانم

و تو انگار نه انگار که هم صحبت مایـی

چه یتیمانه نشستم و نوشتم که مرو یار

و تو رفتی و من و برزخ این فصل جدایی

پشت پای تو همه باور و ایمان دلم ریخت

و قسم میخورم این صحبت خودرا به خدایی

به خدایی که میان من و تو فاصله انداخت

چه خدایی که فقط باب دلش هست جدایی..
دیدگاه ها (۱)

پر از جنونم و حرفی برای گفتن نیستکسی شریک‌ سکوت شبانه ی من ن...

با من که به چشم تو گرفتارم و محتاجحرفی بزن ای قلب مرا برده ب...

من بلد نیستم دوستت نداشته باشمبلد نیستم حرف دلم را نگویمحتی ...

چشمان مرا به چشم هایش گره زد بر زندگیم رنگ غم و خاطره زد او ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط