{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

خون سرخ☆

خون سرخ☆
پارت ۱۵

ویو ا.ت:

اشک‌هام بی‌اختیار پایین می‌اومدن.

٪یا این دختر رو میدی به من یا میکشمت.

جونگکوک با چشمای سردش به چان خیره شد.

_جرئت کردی دست بهش بزنی؟

چان خندید.

٪فکر کردی دعوتت کردم فقط برای جشن؟

جونگکوک آروم چند قدم جلو اومد.

_ولش کن.

٪نه.

چند ثانیه سکوت شد.

بعد...

صدای شلیک دیگه‌ای توی عمارت پیچید.

همه جیغ کشیدن و مهمونا شروع کردن به فرار کردن.

بادیگاردی که منو نگه داشته بود برای لحظه‌ای حواسش پرت شد و جونگکوک فرصت پیدا کرد.

با مشت محکمی به صورتش کوبید و من از دستش آزاد شدم.

_ا.ت بیا اینجا!

بدون فکر سمتش دویدم.



ویو جونگکوک:

ا.ت رو پشت سرم نگه داشتم.

٪عاشقش شدی؟

چان با تمسخر حرف میزد.

_خفه شو.

٪پس حقیقت داره...

عصبانی شده بودم.

چان داشت زیادی نزدیک میشد.

_اگر یه تار مو از سرش کم بشه...

٪چی میشه؟

قبل از اینکه حرفش تموم بشه یقه‌ش رو گرفتم.

فضای عمارت کاملاً متشنج شده بود.

بادیگاردهای دو طرف اسلحه‌هاشون رو بالا آوردن.

ا.ت با ترس اسمم رو صدا زد.

+جونگکوک...

برای اولین بار نمیخواستم وارد جنگ بشم.

فقط میخواستم ا.ت سالم بمونه.

ادامه دارد...
دیدگاه ها (۰)

فالوشه؟ @paa.jeon

فالوشه؟ @armyblinkstay

ویو کنسرتهمه اعضا لباس هاشون رو که استایلیست انتخاب کرده بود...

when he betrayed you part 9*عمارت اما*ا/ت: کجا بودی؟اما: سری...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط