{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

مانند کشتی که لنگر انداخته توان رفتن ندارم

مانند کشتی که لنگر انداخته توان رفتن ندارم

بگذار بمانم در ساحل زندگیت

به اعماق دریایت نمی آیم

مرا درکنار تمام داشته هایت نگه دار

بگذار طلوع و غروب خورشید را

در زلال چشمان تو زیباتر ببینم

من بدون تو متروکه ام ...
دیدگاه ها (۳)

.مپرس حال مرا! روزگار یارم نیست جهنمی شده ام، هیچ کس کنارم ن...

ضربـــه ات کــــاری بــوددل من سخت شکستو چــــــه زشــــــــ...

چه صدائیست که پیچیده در این جنگل مرگچه کسی تیشه بر این شاخه ...

اندکی غم داشت چشمان تو، حالا بیشترزندگی با عشق اینطور است: پ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط