{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

محتاج دمم از نفست با دم عشقت

محتاج دمم از نفست با دم عشقت
عالم به فدای تو و آن عالم عشقت

یک زخمه به تار دل من کاش بیافتد
داروی دلم نیست بجز مرهم عشقت

رفتی و ندانسته ام افسوس دلیلش
اشک من و دریای غمی از نم عشقت

هر بیت که از بهر تو گفتم غزلی شد
بسیار دلم گشته چو اینک کم عشقت

آهم همه دمساز دم نای غمی شد
شد سهم من افسردگی و ماتم عشقت

دیوانه و دیوانه و دیوانه ترینم
رسوای دو عالم شده ام از غم عشقت

جادوی نگاه تو به هم ریخته شهری
هر خانه چو ویرانه شود در بم عشقت
دیدگاه ها (۱)

مهربان هستی ولی نامهربانی میکنی شور در سر داری و داری جوانی ...

شاعری خسته ام از دست تو بیمار منمراوی چشم تو در این همه اشعا...

گل شوی در باغ عشقم باغبانت می شوم در کویر داغ و سوزان سایبان...

ﺩﻟﻢ ﺭﺍ ﺧﻮﺏ ﻣﯽ ﻓﻬﻤﺪ ﻫﺮ ﺁﻥ ﮐﺲ ﻣﺎﺟﺮﺍ ﺩﺍﺭﺩﻣﯿﺎﻥ ﺳﯿﻨﻪ ﺍﺵ ﻫﺮ ﮐﺲ ﮐﻪ ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط