{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

و روزگاری رسید که آدمها از هم فاصله گرفتند

و روزگاری رسید که آدم‌ها از هم فاصله گرفتند.
کمتر به دیدار هم رفتند و بیشتر به یاد هم بودند،
کمتر آزادی داشتند و بیشتر رها شدند،
رها شدند در گدار موسیقی و شعر و شعور، رها شدند در دیار اعجاب انگیز کتاب‌ها، رها شدند در خویش...
روزگاری رسید که آدم‌ها پی بردند که تا چه اندازه ناتوان‌اند در مقابل طبیعت و چقدر دستانشان خالی‌ست برای تغییر جهان و برای تغییر دادن اتفاقات ناخوشایندی که می‌افتند...
و بیشتر از طبیعت مراقبت کردند، بیشتر در خانه ماندند و بیشتر یادگرفتند، بیشتر مهربان بودند و بیشتر مهر ورزیدند.
و روزگاری رسید که آدم‌ها آموختند که چگونه در نهایت اسارت، آزاد باشند، رها باشند، زندگی کنند و شاد باشند.
که آدمی ترکیب ناهمگونی‌ست از تمام چیزهای ملموس و ناملموسی که دوست می‌دارد..
دیدگاه ها (۰)

شهریور عاشق انار بود..اما هیچ وقت حرف دلش رابه انار نزد…آخر ...

همیشه رفتن رو قسمتایی از برف که تازه رو زمین نشسته و هنوز رد...

وَ من به یکباره یاد گرفتم دیگر کسی رو دوست نداشته باشَم؛باری...

‎این دنیای کوچک و هفت میلیارد آدم؟ ‎یعنی تو باور می‌کنی ؟ شم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط