دلم نمی خواهد میز عصرانه ام بوی نان مانده بگیرد
.
دلم نمی خواهد میز عصرانه ام بوی نان مانده بگیرد
فنجان ها خواب آلوده باشند
طاقت پنجره ها طاق شود
و یاس روی ایوان رنگ پاییز بگیرد
دلم نمی خواهد به تنهایی اقرار کنم
نفس شمع های سر طاقچه بگیرد
و خدا از بی کسی ما راهش را کج کند
و از این خانه دور شود
دلم نمی خواهد ابرها به حال سکوت این خانه بگریند
حالا وقت مرگِ باغچه نیست
شقایق ها عمریست
چشم انتظار مانده اند،
تا با صدایی، نوری، نگاهی
راهی به زندگی باز کنند
.
_شیما سبحانی
دلم نمی خواهد میز عصرانه ام بوی نان مانده بگیرد
فنجان ها خواب آلوده باشند
طاقت پنجره ها طاق شود
و یاس روی ایوان رنگ پاییز بگیرد
دلم نمی خواهد به تنهایی اقرار کنم
نفس شمع های سر طاقچه بگیرد
و خدا از بی کسی ما راهش را کج کند
و از این خانه دور شود
دلم نمی خواهد ابرها به حال سکوت این خانه بگریند
حالا وقت مرگِ باغچه نیست
شقایق ها عمریست
چشم انتظار مانده اند،
تا با صدایی، نوری، نگاهی
راهی به زندگی باز کنند
.
_شیما سبحانی
- ۱.۵k
- ۲۵ اسفند ۱۳۹۶
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط