⋆。°✩₊˚⊹★⊹˚₊✩°。⋆
⋆。°✩₊˚⊹★⊹˚₊✩°。⋆
قسمت اول...
هیچوقت نفهمیدی چقدر دوستت داشتم...
نه چون نگفتم،
بلکه چون هیچوقت فرصتی برای گفتن نبود.
من تمام آن روزهایی که کنار تو بودم،
با خودم فکر میکردم شاید یک روز نگاهت تغییر کند...
شاید یک روز بفهمی کسی هست که بیصدا،
تمامِ لحظههایش را با فکر تو میگذراند.
اما تو راه دیگری را انتخاب کردی...
تو دستِ کسی را گرفتی که من آرزو داشتم جای او باشم،
و من فقط لبخند زدم؛
همان لبخندی که پشتش هزاران حرفِ نگفته پنهان بود.
عجیب است...
آدم میتواند برای کسی خوشحال باشد،
حتی وقتی دلیلِ خوشحالیاش،
شکستنِ قلب خودش است.
من از تو ناراحت نیستم...
چطور میتوانم از کسی ناراحت باشم
که تمام چیزی که از او خواستم،
فقط دوست داشتن بود؟
تو هیچوقت قولی ندادی،
هیچوقت نگفتی که میمانی...
شاید اشتباه من این بود
که در سکوت، برای چیزی امید ساختم
که هیچوقت قرار نبود اتفاق بیفتد.
حالا تو خوشحالی،
و من هنوز گاهی به گذشته برمیگردم؛
به لحظههایی که تو کنارم بودی
و من نمیدانستم قرار است روزی
همین خاطرهها، تنها چیزی باشند که از تو دارم.
شاید بعضی آدمها برای ماندن نمیآیند...
شاید فقط میآیند تا به ما یاد بدهند
چطور کسی را عمیق دوست داشته باشیم،
حتی اگر آخرِ داستان،
سهم ما از او فقط یک دلتنگیِ طولانی باشد.
تقدیم به کسی که هیچوقت مالِ من نشد، اما ردِ حضورش هنوز میانِ صفحههای این دفتر باقی مانده است....
C....❤️🩹🥀
قسمت اول...
هیچوقت نفهمیدی چقدر دوستت داشتم...
نه چون نگفتم،
بلکه چون هیچوقت فرصتی برای گفتن نبود.
من تمام آن روزهایی که کنار تو بودم،
با خودم فکر میکردم شاید یک روز نگاهت تغییر کند...
شاید یک روز بفهمی کسی هست که بیصدا،
تمامِ لحظههایش را با فکر تو میگذراند.
اما تو راه دیگری را انتخاب کردی...
تو دستِ کسی را گرفتی که من آرزو داشتم جای او باشم،
و من فقط لبخند زدم؛
همان لبخندی که پشتش هزاران حرفِ نگفته پنهان بود.
عجیب است...
آدم میتواند برای کسی خوشحال باشد،
حتی وقتی دلیلِ خوشحالیاش،
شکستنِ قلب خودش است.
من از تو ناراحت نیستم...
چطور میتوانم از کسی ناراحت باشم
که تمام چیزی که از او خواستم،
فقط دوست داشتن بود؟
تو هیچوقت قولی ندادی،
هیچوقت نگفتی که میمانی...
شاید اشتباه من این بود
که در سکوت، برای چیزی امید ساختم
که هیچوقت قرار نبود اتفاق بیفتد.
حالا تو خوشحالی،
و من هنوز گاهی به گذشته برمیگردم؛
به لحظههایی که تو کنارم بودی
و من نمیدانستم قرار است روزی
همین خاطرهها، تنها چیزی باشند که از تو دارم.
شاید بعضی آدمها برای ماندن نمیآیند...
شاید فقط میآیند تا به ما یاد بدهند
چطور کسی را عمیق دوست داشته باشیم،
حتی اگر آخرِ داستان،
سهم ما از او فقط یک دلتنگیِ طولانی باشد.
تقدیم به کسی که هیچوقت مالِ من نشد، اما ردِ حضورش هنوز میانِ صفحههای این دفتر باقی مانده است....
C....❤️🩹🥀
- ۷۱
- ۰۵ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط