Part 9
Part 9
(^o^) My sweet omega
.....................
اون شب واقعا با آرامش کناره هم دوسه خوابیدن و صبح بیدار شدن و صبحونه خوردن و باهم رفتن حموم.
_جیمینم.... آب گرم شده... بیا..
+من تنهایی دوست ندارم تو وان بشینم
_خب منم باهات میام تو وان
+باشه
جونگکوک نشست توی وان و جیمین بعدش نشست رو پاهای جونگکوک.
+آخيش.... بیبی.. پاهات خیلی باریک و ظریفن... با اینکه شکمت خیلی بزرگ شده😄
+آلفا.... تو نمیدونی چقدر سخته... شکمم خیلی سنگینی میکنه...
_الهی.... قربونه اون شکمه بزرگت بشم من... کوچولو هامون که اذیتت نمیکنن ؟
+اتفاقا خیلی اذیت میکنن... وقتی ازت دورم همش به شکمم لگد میزنن
_😄 دلشون برای ددیشون تنگ میشه آخه.....
+اره.... من اینهمه درد رو تحمل میکنم ولی در آخر فقط دلشون برای ددی جونگکوکشون تنگ میشه...
_اووو. چاگیااا..😄
+😄😄
جونگکوک ،جیمین رو شست و بعدش خودش رو شست.... بعدش باهم از حموم اومدن بیرون.
جیمین با حولش خیلی کیوت جلوی آینه وایساده بود و داشت به شکمش نگاه میکرد و رو شکمش دست میکشید. که جونگکوک از پشت جیمین رو در آغوش گرفت و دستش رو گذاشت زیره شکمه جیمین و شکمش رو نگه داشت.
+آه... احساس میکنم یه کوهه سنگین رو از روی دلم برداشتی..
_سنگینه بیبی؟
+اوهوم... خیلی...
_بیا دراز بکشیم عشقم...
+شرکتت چی ؟
_اونو سپردم به بابام.... من باید تو این شرایط کناره امگای نازم باشم.
+ممنونم جونگکوکا...
جونگکوک جیمین رو برد رو تخت و حوله رو از روی شکممه جیمین کنار زد. و شروع کرد به بوسیدن شکمه جیمین.
_هومم... کوچولو های منن... حالتون خوبه؟
+ا. آه... آلفا... شکمم درد میکنه.
_چرا عشقم.
+،نمیدونم
_بریم دکتر؟
+آره
_کوچولو ها.... بازم که باباتون رو اذیت کردین... بیبیه من داره گریه میکنه... به دنیا بیاید همش قراره اذیتتون کنما.
+😊
_برات سخته راه رفتن
زنگ میزنم به دکتر بیاد خونمون
+باشه ممنونم.
_دینگگگگ. دینگگگگ
الو
دکتر :الو سلام آقای جئون
_سلام آقای دکتر... ممنون میشم اگر در اولین فرصت بیاید خونه ما... جیمین یکمی شکن درد داره چند روز
دکتر : او.. باشه حتما... تا 5 دقیقه ی دیگه اونجام
_خیلی ممنونم
..............
دینگ دینگ..... دینگ دینگ
_،سلام آقای دکتر
د : سلام آقای جئون.
_بفرمایید... جیمین توی اتاقه
+سلام آقای دکتر
د : سلام عزیزم... حالت خوبه؟
+دکتر... چند روزه شکمم درد میکنه
د : خب بگو ببینم... تو این چند وقت سکس داشتین؟
+سکس نه... ام.. ولی.. ولی.
_آقای دکتر... سکس نداشتیم... من با روش های دیگه بهش لذت دادم..
د : خب اینا طبیعیه... امگا های نر در دوره ی بارداری خیلی زود تحریک میشن.... به احتمال زیاد تا 1 ماه دیگه بچه ها به دنیا بیان.
_واقعا؟
د : بله
+خدای من
د : آقای جئون.. خیلی مراقبش باشید... ممکنه در این هفته ها... کیسه آبش پاره بشه..
_ چشم دکتر... کاملا مراقبم
+طبیعی به دنیا میارم؟
د : آره عزیزم... میتونیم شکمت رو ببریم و بچه هارو به دنیا بیاریم ولی چون تو امگای نر هستی خطرناکه اون کار... برای همین طبیعی بهتره.
+، ممنون
_خیلی ممنون دکتر
د : خواهش میکنم عزیزم... آقای جئون... شب ها شکم جیمین رو ماساژ بدین با روغن...
_ چشم حتما
+خداحافظ
_خدانگهدار
د : خداحافظ ☺️
ادامه دارد.......................
خب موچی ها نظرتون چیه؟
(^o^) My sweet omega
.....................
اون شب واقعا با آرامش کناره هم دوسه خوابیدن و صبح بیدار شدن و صبحونه خوردن و باهم رفتن حموم.
_جیمینم.... آب گرم شده... بیا..
+من تنهایی دوست ندارم تو وان بشینم
_خب منم باهات میام تو وان
+باشه
جونگکوک نشست توی وان و جیمین بعدش نشست رو پاهای جونگکوک.
+آخيش.... بیبی.. پاهات خیلی باریک و ظریفن... با اینکه شکمت خیلی بزرگ شده😄
+آلفا.... تو نمیدونی چقدر سخته... شکمم خیلی سنگینی میکنه...
_الهی.... قربونه اون شکمه بزرگت بشم من... کوچولو هامون که اذیتت نمیکنن ؟
+اتفاقا خیلی اذیت میکنن... وقتی ازت دورم همش به شکمم لگد میزنن
_😄 دلشون برای ددیشون تنگ میشه آخه.....
+اره.... من اینهمه درد رو تحمل میکنم ولی در آخر فقط دلشون برای ددی جونگکوکشون تنگ میشه...
_اووو. چاگیااا..😄
+😄😄
جونگکوک ،جیمین رو شست و بعدش خودش رو شست.... بعدش باهم از حموم اومدن بیرون.
جیمین با حولش خیلی کیوت جلوی آینه وایساده بود و داشت به شکمش نگاه میکرد و رو شکمش دست میکشید. که جونگکوک از پشت جیمین رو در آغوش گرفت و دستش رو گذاشت زیره شکمه جیمین و شکمش رو نگه داشت.
+آه... احساس میکنم یه کوهه سنگین رو از روی دلم برداشتی..
_سنگینه بیبی؟
+اوهوم... خیلی...
_بیا دراز بکشیم عشقم...
+شرکتت چی ؟
_اونو سپردم به بابام.... من باید تو این شرایط کناره امگای نازم باشم.
+ممنونم جونگکوکا...
جونگکوک جیمین رو برد رو تخت و حوله رو از روی شکممه جیمین کنار زد. و شروع کرد به بوسیدن شکمه جیمین.
_هومم... کوچولو های منن... حالتون خوبه؟
+ا. آه... آلفا... شکمم درد میکنه.
_چرا عشقم.
+،نمیدونم
_بریم دکتر؟
+آره
_کوچولو ها.... بازم که باباتون رو اذیت کردین... بیبیه من داره گریه میکنه... به دنیا بیاید همش قراره اذیتتون کنما.
+😊
_برات سخته راه رفتن
زنگ میزنم به دکتر بیاد خونمون
+باشه ممنونم.
_دینگگگگ. دینگگگگ
الو
دکتر :الو سلام آقای جئون
_سلام آقای دکتر... ممنون میشم اگر در اولین فرصت بیاید خونه ما... جیمین یکمی شکن درد داره چند روز
دکتر : او.. باشه حتما... تا 5 دقیقه ی دیگه اونجام
_خیلی ممنونم
..............
دینگ دینگ..... دینگ دینگ
_،سلام آقای دکتر
د : سلام آقای جئون.
_بفرمایید... جیمین توی اتاقه
+سلام آقای دکتر
د : سلام عزیزم... حالت خوبه؟
+دکتر... چند روزه شکمم درد میکنه
د : خب بگو ببینم... تو این چند وقت سکس داشتین؟
+سکس نه... ام.. ولی.. ولی.
_آقای دکتر... سکس نداشتیم... من با روش های دیگه بهش لذت دادم..
د : خب اینا طبیعیه... امگا های نر در دوره ی بارداری خیلی زود تحریک میشن.... به احتمال زیاد تا 1 ماه دیگه بچه ها به دنیا بیان.
_واقعا؟
د : بله
+خدای من
د : آقای جئون.. خیلی مراقبش باشید... ممکنه در این هفته ها... کیسه آبش پاره بشه..
_ چشم دکتر... کاملا مراقبم
+طبیعی به دنیا میارم؟
د : آره عزیزم... میتونیم شکمت رو ببریم و بچه هارو به دنیا بیاریم ولی چون تو امگای نر هستی خطرناکه اون کار... برای همین طبیعی بهتره.
+، ممنون
_خیلی ممنون دکتر
د : خواهش میکنم عزیزم... آقای جئون... شب ها شکم جیمین رو ماساژ بدین با روغن...
_ چشم حتما
+خداحافظ
_خدانگهدار
د : خداحافظ ☺️
ادامه دارد.......................
خب موچی ها نظرتون چیه؟
- ۴۲۳
- ۲۱ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط