خار خندید و به گل گفت سلام

خار خَندید و به گُل گُفت سَلام:
و جوابی نشنید
خار رَنجید ولی هیچ نگفت
ساعتی چَند گذشت
گل چه زیبا شُده بود
دَست بی رحمی نَزدیک آمد
گل سراسیمه ز وحشت افسُرد
لیک آن خار در آن دَست خَلید و گُل از مَرگ رَهید
صبح فَردا که رسید
خار با شَبنمی از خواب پَرید
گل صمیمانه به او گفت سَلام
گل اگر خار نداشت،
دل اگر بی غم بود،
اگر از بهر کبوتر قفسی تنگ نبود،
زندگی،
عشق،
اسارت،
قهر و آشتی،
همه بی معنا بود...
زندگی چون گل سرخی است
پر از خار وپر از برگ و پر از عطر لطیف
یادمان باشد اگر گل چیدیم
عطر و برگ و گل و خار
همه همسایه و دیوار به دیوار هَمَند
دیدگاه ها (۴)

@

Enrique

صبح امروزکسی گفت به من:تو چقدر تنهایی! گفتمش در پاسخ:تو چقدر...

eminem

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط