{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

مُرده ای روی دوش ِ زندگی ام...

مُرده ای روی دوش ِ زندگی ام...
برگ ِ زردی در آستین ِ خزان...
مثل یک استخوان پوسیده...
مانده ام در گلوی گورستان...

شکل یک ایستگاه ِ متروکم...
وسط جاده های بی حرکت...
چمدانی که مانده روی زمین...
اتوبوسی رسیده به ته ِ خط...

حال ِ من را مسافری دارد...
که کسی چشم انتظارش نیست...
مثل یک شمع ِ نیمه جانم که...
گل و پروانه ای کنارش نیست...

کُل ِ دنیام صحنه سازی بود...
بازی و حقه و دروغ و کلک...
به بهشتی امیدوار شدم...
که ته ِ قصه می رود به درک...

دهه ی شصت ِ بی دفاعی که...
زیر و رو کرده اند صراط مرا...
توی بازارهای مَکّاره...
می فروشند خاطرات ِ مرا....

زندگی سکه ایست در کف ِ جوب...
آبروهای بُرده ای دارد...
زندگی مثل جنگ تحمیلی ست..
قهرمان های مُرده ای دارد...

پُرم از حرف های نا گفته....
پُرم از قصه های نیمه تمام...
آرزوهای خوش.. خداحافظ...
دردهای ادامه دار.. سلام ..
دیدگاه ها (۲)

امام صادق (علیه السلام) در جمع عده ای فرمودند:چه شده که ما ر...

این نماز من به درد عمه هایم می خورد! ....جای تو وقتی ریا محر...

دیگر نپرس علت بی خوابی مرا..تکلیف روزگار پس از عشق روشن است....

زندگی ساده بود! ما سختیم...دست و پاهای بسته بر تختیم...فکر ک...

می‌خواهم رویای سیب‌ها را بخوابمپا پس بکشم از همهمه‌ی گورستان...

نومیدی

#P𝗔R𝗧 : 74#CHAPTER : 2〖#𝗖r𝗲e𝗽y_𝗟o𝘃e〗 عـشـقِ تَـرسـنـٰا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط