من یک زنم از خالی سلول می ترسم

من یک زنم از خالی سلول می ترسم
از فکر سقط کودکی معلول می ترسم

من در اداره کار مندی ساده هستم که
از خنده های مردک مسؤل می ترسم

از اینکه روزی بعد تومجبور باشم به
انجام هر کاری برای پول می ترسم

از شرم پیش کودکم هرگز نگفتم که
گاهی خودم هم از لولو و غول می ترسم

می ترسم و حتی نمی دانم چرا اما
از زندگی با وحشتی مجهول می ترسم
دیدگاه ها (۲)

رفتار من عادی استاما نمی دانم چرااین روزهااز دوستان و آشنایا...

یاد کودکی هایم بخیرشیطنت دختربچه ای مرموز و کنجکاوبا کفش های...

🧡🧡 یاد کودکی هایم بخیر ...شیطنت دختربچه ای مرموز و کنجکاوبا ...

یاد کودکی هایم بخیر ...شیطنت دختربچه ای مرموز و کنجکاوبا کفش...

یاد کودکی هایم بخیر ...شیطنت دختربچه ای مرموز و کنجکاوبا کفش...

می ترسم شعرهایی را که زیرِ خاک خواهم گفتنتوانم برای کسی بخوا...

نامه ی دختری زشت که دوست داشت زیبا می بود!در ظهر یک روز بهار...

نامه ی دختری زشت که دوست داشت زیبا می بود!در ظهر یک روز بهار...

من از دیرباز با اندیشه مرگ خو گرفته‌ام... مرگ بخشی از زندگی ...

pt.1【بخش دوم】من همیشه و همه‌جا غریبه‌ام. هیچوقت به هیچکس آن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط