ای دو چشمت تکه ای از شب به روی قرصِ ماه

ای دو چشمت تکه ای از شب به روی قرصِ ماه
بویِ گندمزار می آید از آن موی سیاه

تیغ خورشید از میان شیشۀ چشمت رسید
از گریبان تو بیرون می چکد رنگِ پگاه

آه ای مخلوطِ آب و آتش و خاک و نسیم
ای بتِ زیبا که رونق برده ای از قبله گاه

می وزی چون باد و طوفان در میان سینه ام
گم شدم من در میان سوز و درد و اشک و آه

در شگفتم چیست این آتش که در چشم تو است
شعله اش سر می کشد تا می کنی در من نگاه

اینچنین سوزان نباش ای شعلۀ سرخِ عجیب
لامروت! سوختم، رحمی به من کن گاه گاه
دیدگاه ها (۰)

ای خیالِ قامتت آهِ ضعیفان را عصابر رخت نظاره‌ها را لغزش از ج...

...هر کجا دم زدم از چشم بت کشمیرمخون مردم همه گردید گریبان گ...

دلم گرفته بهانه سلام شاه نجفکه قبله گاه دلم گشته بارگاه نجفت...

سوز آه و ناله ات

باز بارانبا ترانهمی خورد بر بام خانهیادم آمد کربلا رادشت پر ...

اربعین تو رسیده است و ز راه آمده استخواهرت با قد خم گشته و آ...

دوستت دارم ورای ادّعای دیگراندوستم داری ولی هم راستای دیگرا...

آتش؛خانه ام آتش گرفته است آتشی جان سوزهر طرف می سوزد این آتش...

آتش نشانی و ایمنی

روسری را می‌تکانی... ، آه می‌بارد به منگندمت را می‌فشانی، کا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط