Part 1
کوک ویو: امروز یه ماموریت داشتم خیلی خسته بودم دستم هم چاق،و خورده بود و به شدت اعصابم خورد بود تصمیم گرفتم برم به یه پارک روی نیمکت نشستم داشتم به آسمون نگاه میکردم که یهو چشمم به یه دختر رنگ چشم و موهاش اصلا شبیه ما نبود چند دقیقه بود داشتم نگاش میکردم قیافش معلوم نبود چون هوا تاریک بود و اون از من دور بود یهو چشمش به من خورد و دستمو که خونریزی داره هم دید و انگار نگران شد و یه دستمال از تو کیفش برداشت و به سمتم اومد وقتی قیافش معلوم شد محوش شدم خیلی زیبا بود مثل فرشته ها
ا،ت ویو
امروز یکم حالم گرفته بود برای همین رفتم به پارک ارپادم رو گوشم بود و داشتم کتاب هم میخوندم نگاه های یکی رو روی خودم احساس کردم سرمو آوردم بالا دیدم یه پسر داره نگام میکنه دیدم دستش خونریزی داره ترسیدم برای همین یه دستمال در آوردم و به سمتش رفتم
ا،ت : آقا حالتون خوبه؟
کوک : باورم نمیشه چقدر صداش قشنگه دلم میخواد فقط برام حرف بزنه( تو ذهنش)
کوک :
ا،ت:دستتون داره خون، میاد
کوک : مهم نیست
ا،ت: نه مهمه
ا،ت به سمت دست کوک میره و دست کوک و توی دست خودش میگیره کوک محو دختر میشه وقتی دست ا،ت به دست کوک میخوره کوک از شدت نرم و لطیف بودن دست ا،ت لذت میبره
کوک: تو نگرانمی؟
ا،ت: مشخص نیست
کوک : چرا باید حال آدمی که نمیشناسیش برات مهم باشه ؟
ا،ت: چون جون انسان ها ارزش داره چرا تعجب کردی که نگرانتم؟
کوک: آخه پدرو مادر خودم هم برام نگران نبودن چه برسه به یک فرد غریبه
ا،ت: ولی برای من مهم خب دستت تمیز شد من دیگه برم تو هم مراقب خودت باش
ا،ت ویو
امروز یکم حالم گرفته بود برای همین رفتم به پارک ارپادم رو گوشم بود و داشتم کتاب هم میخوندم نگاه های یکی رو روی خودم احساس کردم سرمو آوردم بالا دیدم یه پسر داره نگام میکنه دیدم دستش خونریزی داره ترسیدم برای همین یه دستمال در آوردم و به سمتش رفتم
ا،ت : آقا حالتون خوبه؟
کوک : باورم نمیشه چقدر صداش قشنگه دلم میخواد فقط برام حرف بزنه( تو ذهنش)
کوک :
ا،ت:دستتون داره خون، میاد
کوک : مهم نیست
ا،ت: نه مهمه
ا،ت به سمت دست کوک میره و دست کوک و توی دست خودش میگیره کوک محو دختر میشه وقتی دست ا،ت به دست کوک میخوره کوک از شدت نرم و لطیف بودن دست ا،ت لذت میبره
کوک: تو نگرانمی؟
ا،ت: مشخص نیست
کوک : چرا باید حال آدمی که نمیشناسیش برات مهم باشه ؟
ا،ت: چون جون انسان ها ارزش داره چرا تعجب کردی که نگرانتم؟
کوک: آخه پدرو مادر خودم هم برام نگران نبودن چه برسه به یک فرد غریبه
ا،ت: ولی برای من مهم خب دستت تمیز شد من دیگه برم تو هم مراقب خودت باش
- ۲۴۱
- ۲۵ بهمن ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط