{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

انکحتُ... عشق را و تمام بهار را   !

انکحتُ... عشق را و تمام بهار را   !

زوّجتُ... سیب را و درخت انار را !

 

متّعتُ... خوشه‌خوشه رطب‌های تازه را

گیلاس‌های آتشی آب‌دار را !

 

هذا موکّلی...: غزلم دف گرفت، گفت:

تو هم گرفته‌ای به وکالت سه‌تار را !

 

یک جلد... آیه ‌آیة قرآن! تو سوره‌ای!

چشمت «قیامت» است! بخوان «انفطار» را !

 

یک آینه... به گردن من هست... دست توست،

دستی که پاک می‌کند از آن غبار را

 

یک جفت شمع‌دان...؟! نه عزیزم! دو چشم توست

که بردریده پرده شب‌های تار را !

 

مهریّه تو چشمه و باران و رودسار

بر من بریز زمزمه آبشار را !

 

ده شرطِ ضمنِ... ده؟! ... نه! بگویید صد! ... هزار!

با بوسه مُهر می‌کنم آن صدهزار را !

 

لیلی تویی که قسمت من هم جنون شده

پس خط بزن شرایط دیوانه‌وار را !
دیدگاه ها (۲)

می خندم اما چشم هایم رنگ غم داردباشم.. نباشم.. واقعا دنیا چه...

دلم شکسته و اوضاع درهمی داردو سالهاست برای خودش غمی دارد تو ...

عوض کردم به جایت آب تنگ و خاک گلدان راو جارو می کشم این کوچه...

# پس زمینه ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط