{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

شیرین بهانه بود

شیرین بهانه بود
فرهاد تیشه میزد تا نشنود صدای مردمانی که در گوشش می خواندند
بفهم دوستت ندارد
دیدگاه ها (۱)

تو که امروز نگاهت به نگاهی نگران استباش فردا که دلت با دگران...

آرزویم با تو بودن با تو موندن است ، حتی اگر فقط یک شب باشددو...

اصراری برای آمدنت ندارمتو را لحظه ای می پذیرمکه با دل خود بی...

اینجــا ساعتـــ صفر استزمان ایستاده ولحظه ها مدام تکــرار می...

باز کن دررابرایت شعر ناب آورده ام یک غزل شیرین تر از شهد شرا...

صبحتون زیبا روزتون بخیر 🌹☕️🌞تکرار می کنم دوست داشتنت رادر زو...

قصه گو قصه نگوقصه گو قصه نگوواسه خوابوندن منسعی بیهوده نکنوا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط