{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دوستی داشتم که چای را

دوستی داشتم که چای را
آن قدر کم رنگ می‌‌نوشید
که به سختی می‌‌توانستیم بفهمیم
که آب جوش نیست !
چربی‌ و نمک هم اصلا نمی‌‌خورد !
ورزش می‌‌کرد و وقتی از ا‌و
علت این کار‌هایش را می‌‌پرسیدیم
می‌‌گفت که این‌ها برای سلامتی‌ بد است
و سکته می‌‌آورد
ا‌و در چهل و پنج سالگی
در اثر سکته قلبی درگذشت !

▪▪▪▪

دوست دیگری داشتم که همیشه
از بد شانسی می‌‌نالید
و می‌‌گفت :
من خیلی بد شانسم
به دریا می‌‌رسم خشک می‌‌شود
و به راستی‌ همین گونه بود !

▪▪▪▪

چندی پیش یک زندانی در امریکا
از زندان گریخت
به ایستگاه راه آهن می رود
و سوار یک واگن باری می شود.
در واگن
به صورت خودکار بسته می شود
و قطار به راه می افتد
او متوجه می شود
که سوار فریزر قطار شده است
روی تکه کاغذی می نویسد:
که این مجازات رفتار های بد من است
که باید منجمد شوم
وقتی قطار به ایستگاه می رسد
مامورین با جسد منجمد شده او
روبرو می شوند
در حالی که فریزر قطار
خاموش بوده است .

♢♢♢♢

حقیقت این است که
منتظر هرچه باشیم
همان برایمان پیش می‌‌آید ...

منتظر شادی باشیم
شادی پیش می‌‌آید .

منتظر غم باشیم
غم پیش می‌‌آید .

°°°
دیدگاه ها (۵)

«آخرین ایستگاه»نیلا اولین بار جیهوپ رو توی ایستگاه قطار دید....

Enemys Embrsce [ part ۱۵ ]

Otagh baghli Part 46 «ویو سوهو » پشت مدرسه بودم و داشتم سیگ...

پارت. 30

نام رمان :قلب در تاریکی

𝕯𝖗𝖊𝖆𝖒 𝖜𝖎𝖙𝖍 𝖒𝖊¹¹_بخش اول_بعضی چیزها در حوزه اختیار ما هستند و...

رمان : تا وقتی که عاشقت شدم

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط