{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بازرگان و موش‌های آهن‌خوار

بازرگان و موش‌های آهن‌خوار

🔹بازرگانی پیش از سفر، صد من آهن به دوستش امانت سپرد. پس از بازگشت، دوستِ خیانت‌کار ادعا کرد که موش‌ها همه آهن‌ها را خورده‌اند!

🔹بازرگان بحثی نکرد، اما پسر کوچک آن مرد را دزدید و پنهان کرد.

🔹روز بعد، مردِ مال‌دوست سراسیمه آمد و گفت پسرش گم شده است. بازرگان گفت: «خودم دیدم که یک شاهین کوچک پسرت را ربود و به آسمان برد!»

🔹مرد خشمگین شد و فریاد زد: «دروغ مگو! چطور شاهینی به آن کوچکی می‌تواند فرزندی به این وزنی را ببرد؟»

🔹بازرگان پاسخ داد: «در شهری که موش‌هایش بتوانند صد من آهن را بخورند، شاهینش هم می‌تواند فرزندی را برباید!»

🔹مرد به اشتباه خود پی برد، آهن را پس داد و فرزندش را گرفت.
دیدگاه ها (۰)

📷 شکوفه‌های سرخ کویر، در باغ‌های شاهدیۀ یزد

📸 این روزها تهران اینگونه سرسبز و بهاری ست

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط